آخرین مطالب

زمین هیچ حرکت محوری یا مداری ندارد

در این مطلب در مورد حرکت زمین چند مورد رو ذکر می کنیم که نشان دهنده این هست که زمین حرکتی بصورت محوری و یا مداری نداره.

اگر به توپی اجازه داده شود که از روی دکل کشتی در حالت استراحت بیفتد، به عرشه در پای دکل برخورد می کند. اگر آزمایش مشابهی با کشتی در حال حرکت انجام شود ، همان نتیجه را به دنبال خواهد داشت. زیرا، در مورد دوم، توپ به طور همزمان توسط دو نیرو در زوایای قائم به یکدیگر وارد می شود – یکی، تکانه ای که کشتی در حال حرکت در جهت حرکت خود به آن داده است. و دیگری نیروی گرانش است که جهت آن نسبت به تکانه زاویه قائمه دارد. توپی که توسط دو نیرو با هم وارد می شود، در جهت هیچکدام نمی رود، بلکه مسیری مورب را طی می کند، همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است.

توپی که با نیروی گرانش از A به C می گذرد و در لحظه آزاد شدن، تکانه دریافت می کند. از کشتی متحرک در جهت A، B، با عمل مشترک دو نیروی A، B، و A، C، جهت A، D را که در D سقوط می کند، می گیرد، همانطور که در C سقوط می کرد. کشتی در حالت استراحت باقی می ماند.

کسانی که معتقدند زمین یک کره گردان است استدلال می کنند که اگر توپی از دهانه یک معدن عمیق انداخته شود، در جهت ظاهراً عمودی به پایین می رسد، همانطور که اگر زمین بی حرکت باشد. به همین ترتیب و به همین دلیل گفته می‌شود که توپی که از بالای برج بیفتد، در پایه سقوط می‌کند. اعتراف به این واقعیت که توپی از یک مین افتاد یا از یک برج بلند به پایین افتاد، در جهتی موازی با طرف هر دو به پایین می‌رسد، از آن نتیجه نمی‌شود که زمین حرکت کند. تنها نتیجه می شود که زمین ممکن استحرکت کند، و در عین حال اجازه چنین نتیجه ای را بدهد. مسلم است که چنین نتیجه ای در زمین ساکن رخ خواهد داد. و از نظر ریاضی قابل اثبات است که در یک زمین گردان نیز رخ می دهد. اما مسئله حرکت یا عدم حرکت – که این واقعیت است که تصمیم نمی گیرد. هیچ مدرکی نمی دهد که توپ در جهت عمودی یا مورب سقوط می کند. از این رو، منطقاً بی ارزش است. ما باید تحقیق را با آزمایشی آغاز کنیم که شامل یک فرض یا ابهام نیست، اما تصمیم می‌گیرد که آیا حرکت واقعاً وجود دارد یا نه. پس مسلم است که مسیر توپی که از روی دکل کشتی ساکن رها می شود عمودی خواهد بود . همچنین مسلم است که از یک معدن عمیق یا از بالای بلندی به پایین افتاده است

برج، روی زمینی ساکن ، عمودی خواهد بود . به همان اندازه مسلم است که اگر از سر دکل یک کشتی متحرک رها شود، مورب خواهد بود . بنابراین روی زمین متحرک نیز مورب خواهد بود . و بنا بر ضرورت، آنچه در یک مورد بعد می آید، در هر مورد دیگر نیز تبعیت می کند، اگر در هر یک شرایط یکسان بود. حال اجازه دهید آزمایش نشان داده شده در شکل قبل به روش زیر اصلاح شود:

اجازه دهید توپ از سر دکل یک کشتی ساکن به سمت بالا پرتاب شود و دوباره به سر دکل بیفتد و به سمت پایین تا پای دکل عبور کند. اگر توپ از دهانه مین یا بالای یک برج روی زمین ساکن به سمت بالا پرتاب شود، همین نتیجه حاصل می شود . حالا کشتی را در حرکت قرار دهید و اجازه دهید توپ به سمت بالا پرتاب شود . مانند نمونه اول، در دو حرکت – رو به بالا یا عمودی، A، C، و افقی، A، B، شرکت می کند، همانطور که در شکل نشان داده شده است; ولی از آنجایی که این دو حرکت به صورت پیوسته عمل می کنند، توپ جهت مورب A، D را می گیرد. تا زمانی که توپ به آن برسد.

 

D، کشتی به موقعیت رسیده است، 13; و اکنون، با صرف دو نیرو، توپ شروع به سقوط می کند، تنها با نیروی گرانش، در جهت عمودی، D، B، H. اما در طول سقوط خود به سمت H، کشتی به موقعیت S می رسد و توپ را در فاصله معینی پشت سر خود در H باقی می گذارد.

همین نتیجه در پرتاب توپ به سمت بالا از واگن راه آهن در هنگام حرکت سریع مشاهده خواهد شد، همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است، در حالی که کالسکه یا مناقصه می گذرد

از A به B، توپ پرتاب شده به سمت بالا، از A به سمت (2، به موقعیت D می رسد؛ اما در طول زمان سقوط از D به B، کالسکه به سمت S پیش می رود و توپ را در B باقی می گذارد، در مورد کشتی در آخرین آزمایش.

همین پدیده در سیرک، در حین اجرای شعبده باز سوار بر اسب، مشاهده می شود، اگر توپ های استفاده شده با توجه به سرعت حرکت اسب، کم و بیش به جلو پرتاب می شوند. شعبده باز ایستاده در رینگ، روی زمین محکم، توپ هایش را تا جایی که می تواند به صورت عمودی پرتاب می کند و آنها به سمت دستش برمی گردند. اما وقتی روی پشت اسبی که به سرعت در حال حرکت است، باید توپ ها را قبل از افتادن به صورت عمودی پرتاب کند.

اسب به دستانش برمی گشت، اسب او را از قبل می گرفت و تمام پشت سر او به زمین می افتاد. در پریدن از پشت اسب در حال حرکت نیز همین گونه است. مجری باید خود را تا حدی به جلو پرتاب کند. اگر مستقیم به سمت بالا بپرد، اسب از زیر او می رود و او عقب می افتد.

بنابراین قابل اثبات است که در تمام مواردی که توپ از جسمی که در زاویه قائم به مسیر خود حرکت می کند به سمت بالا پرتاب می شود، آن توپ به مکانی پشت نقطه ای که از آن پرتاب شده پایین می آید. و فاصله ای که در آن عقب می افتد بستگی به زمانی دارد که توپ در هوا بوده است. از آنجایی که این نتیجه در هر نمونه ای است که آزمایش با دقت و به طور خاص انجام می شود، اگر توپی از هر نقطه ای از زمین در حال گردش تخلیه شود، همین نتیجه خواهد بود. علل یا شرایطی که کار می کنند یکسان باشند، لزوماً همان اثر را به دنبال خواهد داشت.

آزمایش نشان داده شده در شکل زیر. با این حال، نشان می دهد که این علل یا شرایط یا حرکت در زمین وجود ندارد.

یک توپ چدنی قوی با پوزه به سمت بالا قرار داده شده بود. بشکه به دقت با یک خط لوله آزمایش شد، به طوری که جهت عمودی واقعی آن ثابت شد. و روکش اسلحه تا سوراخ لمسی محکم در ماسه فرو رفته بود که روی آن یک تکه کبریت کند قرار داده شده بود. توپ با پودر و گلوله پر شده بود، قبل از اینکه موقعیتش ثابت شده بود. در یک لحظه معین مسابقه آهسته در D شلیک شد و اپراتور به یک سوله بازنشسته شد. انفجار رخ داد و توپ در جهت A، B تخلیه شد. نقطه تماس، C، تنها 8 اینچ از تفنگ فاصله داشت، A. این آزمایش بارها انجام شده است، و چندین بار توپ به دهانه توپ برگشت. اما بیشترین انحراف کمتر از 2 فوت بود، و میانگین زمان غیبت 28 ثانیه بود. که از آن به این نتیجه می رسد که زمینی که اسلحه روی آن گذاشته شده استبی حرکتاز موقعیت خود در 28 ثانیه توپ در جو بود. اگر حرکتی در جهت غرب به شرق و با سرعت 600 مایل در ساعت (سرعت فرضی در عرض جغرافیایی انگلستان) وجود داشت، نتیجه همانطور که در شکل نشان داده شده بود می شد. 49. توپی که توسط پودر در جهت A، C پرتاب می شود و در همان لحظه با حرکت زمین در جهت A، B عمل می کند، جهت A، D را می گیرد. در همین حال، زمین و توپ به موقعیت B، مقابل D می‌رسیدند. روی توپی که شروع به فرود می‌کرد، و در زمان فرود، تفنگ به موقعیت S می‌رفت و توپ در همان نقطه سقوط می‌کرد. ب، فاصله قابل توجهی از نقطه S. از آنجایی که میانگین زمان غیبت توپ در جو 28 ثانیه بود – 14 به سمت بالا، دهانه تفنگ، باید با فاصله 8400 فوتی یا بیشتر از یک مایل و نیم پشت سرش می افتاد! چنین نتیجه ای کاملاً مخرب ایده چرخش احتمالی زمین است.

به خواننده توصیه می شود با تصور اینکه توپ مسیر سهمویی را طی می کند، مانند توپ ها و گلوله های توپ در حین محاصره یا نبرد، خود را فریب ندهد. منحنی سهموی را فقط می‌توان با توپی که از توپی که کم و بیش از حالت عمودی متمایل شده بود، گرفت. البته وقتی گرانش در جهت زاویه ای در برابر نیروی باروت عمل می کند، توپ مجبور می شود یک سهمی را توصیف کند. اما در آزمایشی که به تفصیل شرح داده شد، اسلحه کاملاً عمودی ثابت شدجهت، به طوری که توپ در یک خط بسیار مخالف جهت گرانش شلیک شود. نیروی پودر آن را مستقیماً به سمت بالا می راند و نیروی گرانش مستقیماً آن را به سمت پایین می کشاند. از این رو فقط می‌توانست در یک خط راست بالا برود، و به پایین یا به نقطه شروعش برگردد. احتمالاً نمی تواند راهی را طی کند که کوچکترین درجه انحنا داشته باشد. بنابراین، درخواست می شود که اگر زمین از غرب به شرق حرکت می کند، یک توپ به جای انداختن به زیر مین، یا اجازه سقوط از بالای برج، باید به سمت بالا به هوا پرتاب شود. در لحظه شروع به پایین آمدن، سطح زمین از جهت خود می چرخد ​​و از خط فرود خود عقب می افتد یا به سمت غرب می رود. با این حال، در انجام دقیق ترین آزمایش ها،چنین تأثیری مشاهده نمی شود. و بنابراین، نتیجه گیری به تمام معنا اجتناب ناپذیر است، که زمین هیچ حرکت چرخشی ندارد.

آزمایش دیگر

هنگام نشستن در واگن راه آهن که به سرعت در حال حرکت است، یک تفنگ فنری بگذارید به جلو یا در جهتی که قطار در حال حرکت است شلیک شود. باز هم بگذارید همان اسلحه شلیک شود، اما در جهت مخالف. و مشخص خواهد شد که توپ یا پرتابه دیگر در مورد اول همیشه دورتر از مورد دوم خواهد رفت.

بشکه حاوی یک فنر مارپیچ است، به طوری که نیروی بیرون زده همیشه یکسان خواهد بود، که ممکن است در مورد باروت چنین نباشد.

اگر شخصی با تاخت کامل از اسب به عقب بپرد، نمی تواند با پریدن به جلو، از مسافتی که می تواند بپرد. با پریدن از سورتمه متحرک، مربی یا شیء دیگر، به عقب یا جلو، نتایج یکسانی حاصل می شود.

بسیاری از موارد عملی دیگر را می توان ذکر کرد تا نشان دهد هر جسمی که از جسم دیگری در حال حرکت پرتاب می شود، رفتار مشابهی را از خود نشان نمی دهد که وقتی از جسمی در حالت استراحت پرتاب می شود. نتایج نیز هنگامی که در جهتی که بدن در آن حرکت می کند، یکسان نیست، مانند زمانی که در جهت مخالف فرافکنی می شود. زیرا در حالت اول، جسم پرتاب شده، تکانه خود را از نیروی پرتابه، به اضافه نیرویی که جسم متحرک به آن می دهد، دریافت می کند. و در مورد دوم، این حرکت، منهایبدن متحرک از این رو می توان دریافت که اگر زمین یک کره باشد و به سرعت از غرب به شرق در حال حرکت باشد، توپی که در جهت شرقی مناسب شلیک می شود، توپ را به فاصله ای دورتر از زمانی که در جهت غربی شلیک می شود، می فرستد. اما باتجربه‌ترین توپخانه‌ها – که بسیاری از آنها تمرینات عالی، هم در داخل و هم در خارج از کشور، تقریباً در هر عرض جغرافیایی داشته‌اند – اعلام کرده‌اند که هیچ تفاوتی وجود ندارد.

قابل مشاهده که در شارژ کردن و نشان دادن اسلحه‌هایشان، هیچ‌وقت تفاوت در کار لازم نیست، با وجود اینکه شلیک در هر نقطه از قطب‌نما است. توپچی‌ها در کشتی‌های جنگی متوجه تفاوت قابل‌توجهی در نتایج شلیک خود از تفنگ به سمت کمان شده‌اند، در هنگام حرکت سریع به سمت شیء مورد شلیک، و هنگام شلیک از تفنگ‌هایی که در سمت عقب قرار گرفته‌اند در حالی که دور از شیء حرکت می‌کنند: و در هر دو مورد. نتایج با نتایجی که هنگام شلیک از کشتی در حالت استراحت کامل مشاهده می شود متفاوت است. این جزئیات تجربه عملی با فرض یک زمین در حال چرخش کاملاً ناسازگار است.

در دوران جنگ کریمه، موضوع توپخانه در ارتباط با چرخش زمین، موردی بود که توجه بسیاری از فلاسفه و همچنین افسران توپخانه و دولتمردان را به خود جلب کرد. در همین زمان، لرد پالمرستون، به عنوان نخست وزیر، نامه زیر را به لرد پانمور، وزیر جنگ نوشت:

“20 دسامبر 1857.

“پانمور عزیزم.

“تحقیقی وجود دارد که انجام آن مهم و در عین حال آسان است، و آن این است که آیا چرخش زمین به دور محور خود تأثیری بر منحنی یک گلوله توپ در پرواز دارد یا خیر؟ که دارد، و در حالی که گلوله توپ در هوا در حال پرواز است، توسط باروت در یک خط مستقیم از دهانه توپ پرتاب می شود، توپ چرخش زمین را به همان شکلی که در صورت دروغ گفتن انجام می دهد دنبال نمی کند. اگر اینطور باشد، توپی که در جهت نصف النهار شلیک می شود – یعنی به سمت جنوب یا شمال – باید به سمت غرب جسمی که در آن قرار داشت منحرف شود.

هدف قرار می گیرد، زیرا در طول زمان پرواز، آن جسم تا حدودی سریعتر از توپ توپ به سمت شرق رفته است. به همین ترتیب، توپی که به سمت شرق شلیک می شود، باید کمتر از توپی که به سمت غرب شلیک می شود، روی سطح زمین پرواز کند، بارها برابر، ارتفاع یکسان، و جو کاملاً ساکن. با این حال، باید به خاطر داشت که توپ، حتی پس از خروج از دهانه توپ، حرکتی را از غرب به شرق که قبلاً با چرخش زمین روی سطح آن دریافت می کرد، حفظ می کند. و بنابراین، ممکن است، به جز در بردهای بسیار طولانی، انحرافات ذکر شده در بالا در عمل بسیار ناچیز باشد و مستحق توجه یک توپخانه نباشد. آزمایش را می توان به راحتی در هر مکانی که در آن دایره ای آزاد به شعاع یک مایل یا بیشتر بدست آورد انجام شود.

“ارادتمند شما،

“پالمرستون.”

نامه فوق با اجازه لرد دالهوسی در «مجموعه مقالات مؤسسه توپخانه سلطنتی برای 1867» منتشر شد.

مشاهده خواهد شد که لرد پالمرستون فکر می کرد که با شلیک به سمت شرق، یا در جهت چرخش فرضی زمین، توپ “در مقایسه با توپی که به سمت غرب شلیک می شود، کمتر روی سطح زمین پرواز می کند.” بدیهی است که ربوبیت او اجازه تکانه اضافی را که حرکت زمین به توپ می داد نمی داد. اما پاسخی که طرفداران نظریه حرکت زمین می دهند این است: اعتراف به شلیک توپ از زمین.

زمین در حالت استراحت می رفت، مثلاً دو مایل، همان توپی که از زمین در حال حرکت شلیک می شد ، می رفت، مثلاً سه مایل. اما در طول زمانی که توپ از هوا عبور می کند، زمین یک مایل در همان جهت پیش می رود . این یک مایل که از سه مایلی که توپ در واقع از هوا می گذرد کسر می شود، از دو مایلی که توپ جلوتر از توپ عبور کرده است خارج می شود. به طوری که عملافاصله ای که یک توپ به آن پرتاب می شود دقیقاً بر روی زمین در حال حرکت برابر است با فاصله ای که روی زمین در حالت سکون است. نمودار زیر، شکل. شکل 50، مسیر یک توپ را در شرایطی که در بالا توضیح داده شد، نشان می دهد.

اجازه دهید خط منحنی A، B نشان دهنده فاصله ای باشد که یک توپ از توپی که در A، روی زمین، در حالت استراحت قرار دارد، پرواز می کند. فرض کنید A و C نشان‌دهنده فاصله‌ای است که همان توپ از حرکت مشترک پودر در توپ، A و چرخش زمین در جهت A، C پرواز می‌کند. در طول زمانی که توپ برای عبور از خط A نیاز دارد C، زمین و توپ به نقطه D می رسند. بنابراین فاصله D، C، با فاصله A، B یکسان خواهد بود.

توضیح فوق بسیار مبتکرانه است و اگر ملاحظات دیگری در آن دخیل نباشد، کاملاً رضایت بخش خواهد بود. به عنوان مثال، توضیح فوق حرکت زمین را ثابت نمی کند – فقط آن را فرض می کند. ولی مانند سایر مواردی که نتیجه فرض توضیح داده می شود، دوراهی ایجاد می کند. این نیاز دارد که در مدت زمانی که توپ در هوا است، توپ در جهت حرکت فرضی زمین پیشروی کند. اما – این اعطای شرایط مورد نیاز در آزمایشات نشان داده شده توسط انجیر است. 47 و 48 و 49 . اگر توپ در یک مورد می تواند پیشروی کند، باید در مورد دیگر. و به عنوان نتیجه در آزمایش نشان داده شده در شکل. 49 ، این بود که توپ وقتی به صورت عمودی شلیک می‌شد، اساساً به توپ عمودی باز می‌گشت. آن توپ نمی توانست پیشروی کند و بنابراین زمین نمی توانست حرکت کند.

آزمایش دیگر

یک سنگ آسیاب بزرگ بردارید و بگذارید تمام سطح لبه با محلول اشباع شده فسفر در روغن زیتون به خوبی مالیده شود. یا روی سنگ را با چندین چین پارچه پشمی درشت یا فلانل بپوشانید که با آب جوش اشباع می شود. اگر اکنون به‌وسیله‌ی چرخ ضرب به‌سرعت بچرخد، بخار فسفر یا بخار فلانل که آن را احاطه کرده و می‌توان جو آن نامید – مشابه جو زمین – دیده می‌شود. برای دنبال کردن جهت سطح گردان. اکنون سطح زمین از نظر طرح کلی بسیار نامنظم است، کوه هایی که چندین مایل بالاتر از دریا بلند شده اند و صدها مایل در هر جهت ممکن است. صخره ها، دماغه ها، صخره ها، دره ها، آلودگی ها، غارها، جنگل های عظیم، با سرعت بسیار زیاد در خط استوا بیش از هزار مایل در ساعت، تصور چنین جرمی در حال حرکت با چنین سرعتی و در عین حال عدم همراهی جو با آن بسیار دشوار است. همچنین وقتی در نظر گرفته شود که رسانه ای که گفته می شود زمین و تمام اجرام آسمانی را احاطه کرده و تمام فضاهای وسیع بین آنها را پر می کند، تقریباً بیش از حد اثیری و ظریف است که نمی تواند مقاومت معقولی ایجاد کند، باز هم دشوارتر است که درک کنید که چگونه می توان از انتقال اتمسفر با سطح زمین که به سرعت در حال چرخش است جلوگیری کرد. تا جایی که ممکن است جزئیات پنوماتیک یا هیدرولیک را مطالعه کنید، نمی توانیم آزمایشی را پیشنهاد کنیم که امکان چنین چیزی را نشان دهد. از این رو ناچاریم به این نتیجه برسیم که اگر زمین بچرخد، جو نیز در همان جهت می چرخد. اگر جو پیوسته از غرب به شرق به جلو می تازد، ما دوباره موظفیم نتیجه بگیریم که هر چیزی که در آن شناور است یا معلق است، در هر ارتفاعی، ضرورتاً باید در حرکت آن به سمت شرق سهیم باشد. یک تکه چوب پنبه یا هر جسم دیگری که در آب ساکن شناور است، بی حرکت خواهد بود، اما اجازه دهید آب در هر جهتی به حرکت درآید، و اجسام شناور با آن، در همان جهت و با همان سرعت حرکت کنند. . اجازه دهید آزمایش به هر طریق ممکن امتحان شود، و این نتایج غیرقابل تغییر خواهد بود. از این رو، اگر جو زمین از غرب به شرق در حال حرکت دائمی باشد، تمام اقشار مختلف موجود در آن، و همه انواع ابرها و بخارهایی که در آن شناور هستند، به ضرورت مکانیکی باید به سرعت به سمت شرق حرکت کنند. اما واقعیت چیست؟ اگر روی هر ستاره ای به عنوان استاندارد ثابت کنیم یا اما واقعیت چیست؟ اگر روی هر ستاره ای به عنوان استاندارد ثابت کنیم یادر خارج از اتمسفر مرئی، گاهی اوقات ممکن است لایه‌ای از ابرها را مشاهده کنیم که ساعت‌ها با هم در جهتی کاملاً خلاف جهتی که زمین قرار است در آن حرکت کند، حرکت می‌کنند. شکل را ببینید، که بخشی از a را نشان می دهد

کره زمین، احاطه شده با جو، با سرعت 1042 مایل در ساعت در خط استوا، و در جهت فلش های 1، 2، 3 حرکت می کند، در حالی که جریانی از ابرها در جهت مخالف حرکت می کنند، همانطور که توسط فلش ​​ها نشان داده شده است. ، 4، 5، 6. نه تنها ممکن است طبقه ای از ابرها به سرعت از شرق به غرب در حال حرکت باشند، بلکه در همان لحظه ممکن است اقشار دیگر نیز اغلب از شمال به جنوب و از جنوب به شمال دیده شوند. این واقعیتی است که هوانوردان به خوبی می دانند که چندین لایه از هوای اتمسفر اغلب به طور همزمان در جهات مختلف حرکت می کنند. آگاهی از این واقعیت است که باعث می‌شود یک هوانورد باتجربه، وقتی می‌خواهد با بالون بلند شود و در مسیری خاص حرکت کند، به نحوه وزش باد در سطح زمین توجه نکند، زیرا او می داند که در ارتفاع بیشتر، ممکن است در زوایای قائم، و یا حتی در مقابل و به طرق مختلف به طور همزمان حرکت کند. برای اطمینان از اینکه جریانی در جهت مورد نظر و در چه ارتفاعی می وزد، معمولاً بادکنک های کوچک و به اصطلاح خلبانی به بالا فرستاده می شوند و در صعود آنها با دقت مشاهده می شود. اگر در حین عبور یکی از اینها از طریق متفرقه متحرک

طبقات، مشاهده می شود که وارد جریانی می شود که در جهت مورد نظر هوانورد می رود، سپس بالون بزرگ به گونه ای بالاست می شود که ممکن است یکباره به ارتفاع چنین جریانی صعود کند و بنابراین به سفر خود ادامه دهد. .

تقریباً در هر شب مهتابی و ابری، اقشار مختلف نه تنها در جهت‌های مختلف حرکت می‌کنند، بلکه در همان زمان با سرعت‌های متفاوتی حرکت می‌کنند. برخی به سرعت و به طور یکنواخت از کنار ماه عبور می کنند، و برخی دیگر به آرامی از کنار ماه عبور می کنند، گاهی اوقات ساکن می شوند، سپس به طور ناخواسته شروع به حرکت می کنند، و اغلب برای دقایقی با هم بی حرکت می ایستند. برخی از کسانی که برای مقاصد علمی با بالن ها صعود کرده اند، ثبت کرده اند که با عبور سریع از جو، لایه هایی را پشت سر گذاشته اند که از نظر دما، چگالی و شرایط رطوبت سنجی، مغناطیسی، الکتریکی و غیره متفاوت است. این تغییرات هم در صعود و نزول و هم در پیمودن کیلومترها با هم در یک ارتفاع مورد توجه قرار گرفته است.

“در 27 نوامبر 1839، در حالی که آسمان بسیار صاف بود، سیاره زهره، با وجود درخشندگی خورشید نصف النهار، نزدیک نقطه اوج دیده شد. این سیاره ما را قادر ساخت تا لایه بالاتر ابرها را مشاهده کنیم که دقیقاً در جهت مخالف حرکت می کنند. وضعیت باد – شرایطی که به طور مکرر در ژورنال هواشناسی ما در تجارت شمال شرقی و جنوب شرقی ثبت شده است و همچنین غالباً توسط مسافران سابق مشاهده شده است. کاپیتان باسیل هال شاهد آن از قله قله بود. تنریف؛ و کنت Strzelechi، هنگام بالا رفتن از کوه آتشفشانی Kiranea، در Owhyhee، به ارتفاع 4000 فوتی بالاتر از ارتفاع باد تجاری رسیدند و تأثیر جریان مخالف هوا را تجربه کردند.

شرایط رطوبت سنجی و دماسنجی متفاوت . . . کنت استرزلچی بیشتر به من از شرایط ظاهراً غیرعادی زیر اطلاع داد – که در ارتفاع 6000 فوتی جریان هوا را دید که با زوایای قائم به هر دو لایه پایین می‌وزید ، همچنین شرایط رطوبت‌سنجی و دماسنجی متفاوتی داشت، اما گرم‌تر از سطح بین‌المللی. -قشر.”

«سفرهای دریای جنوبی»، ص. 14، ج. من. توسط سر جیمز کلارک راس، RN

چنین حالتی از جو تنها با این واقعیت که سایر شواهد نشان داده اند که زمین در حال سکون است سازگار است . در غیر این صورت اگر یک جرم کروی به قطر هشت هزار مایل، با اتمسفر تنها پنجاه مایل عمق، یا نسبتاً فقط به عنوان یک ورق کاغذ یادداشت بر روی کره ای به قطر یک یارد چسبانده شده و روی زمینی ناهموار قرار گرفته باشد، سطح چسبنده، به سرعت در حال چرخش، هیچ چیزی نمی تواند مانع از تبدیل شدن چنین فضایی به یک توده همگن مخلوط شده از بخار شود.

علیرغم اینکه تمام تجربیات عملی و همه آزمایش‌های ویژه بر علیه امکان زمین متحرک و جو متحرک و غیر متحرک مستقل هستند، بسیاری از ریاضیدانان تلاش کرده‌اند که «نشان دهند» که در مورد این زمین واقعاً چنین بوده است. . اسقف ویلکینز، اسقف ویلکینز، فیلسوف مشهور الهی، توسط نظریه پردازان زمان خود به این عقیده استدلال شد. و در نتیجه، به طور طبیعی روشی جدید و آسان برای سفر پیشنهاد کرد. او پیشنهاد کرد که بالن‌های بزرگ باید مجهز به دستگاهی برای کار در برابر جریان‌های مختلف هوا باشند. هنگام صعود به ارتفاع مناسب، بالون باید عملاً در حالت استراحت نگه داشته می شد، در حالی که زمین در زیر آن می چرخید. و هنگامی که محل مورد نظر نمایان شد، کار را متوقف کنید

فن ها، و غیره، گاز را بیرون می دهند و به یکباره به سطح زمین می افتند. به این روش ساده در عرض چند ساعت به نیویورک می رسید یا بهتر است بگوییم نیویورک با سرعت بیش از 600 مایل در ساعت در عرض جغرافیایی انگلستان به بالون می رسید.

استدلالی که در اظهارات قبلی علیه چرخش زمین مطرح شد، اغلب در نگاه اول با عبارت قابل قبول زیر روبرو شده است. یک کشتی با تعدادی مسافر که به سرعت در یک جهت ادامه دارد، مانند جو زمین، می تواند بر روی عرشه خود تعدادی اجسام متحرک مشخص و متفاوت مانند ابرهای موجود در جو داشته باشد. ابرهای موجود در جو با مسافران روی عرشه کشتی مقایسه می شوند. تا اینجا موارد به اندازه کافی موازی هستند، اما مسافران موجوداتی ذی‌شعور هستند که در درون خود قدرت حرکت‌های مجزا و مستقل دارند: ابرها برعکس هستند. و در اینجا توازی شکست می خورد. یک مورد گویای مورد دیگر نیست و فرض چرخش در زمین بدون یک واقعیت یا استدلال به نفع خود باقی می ماند. پرندگان در هوا، یا ماهی ها و خزندگان در آب، یک مورد موازی و گویا ارائه می کردند، اما اینها، مانند مسافران روی عرشه کشتی، موجوداتی باهوش و مستقل هستند. ابرها و بخارات وابسته و غیر حساس هستند و بنابراین باید با و در جهت رسانه ای که در آن شناور هستند حرکت کنند.

هر چیزی که در طبیعت قابل مشاهده است. هر استدلال ارائه شده توسط آزمایش; هر فرآیند منطقی استدلال؛ و همانطور که به نظر می رسد، هر چیزی را که تصور عملاً برای ذهن انسان ممکن است، ترکیب می کند در شواهدی علیه آموزه حرکت زمین بر محورها.

حرکت مداری.–آزمایشات و اظهارات قبلی از نظر منطقی و ریاضی به عنوان مدرکی در برابر حرکت فرضی زمین در مداری به دور خورشید کافی است. درک اینکه چگونه رفتار توپ پرتاب شده از یک تفنگ عمودی باید در رابطه با حرکت رو به جلو زمین در فضا متفاوت از حرکت آن بر محورها باشد، اگر نگوییم غیرممکن، دشوار است. علاوه بر این، قابل اثبات است که بر روی محورها حرکت نمی کند، و بنابراین، این فرض که در یک مدار حرکت می کند، برای اهداف نظری کاملاً بی فایده است. توضیح پدیده‌هایی که نظریه حرکت مداری و روزانه برای آن‌ها شکل گرفته بود، با یک جهان کروی که در مداری بیضی شکل گسترده در فضا می‌شتابد، اما بدون چرخش روزانه، دیگر امکان‌پذیر نیست. بنابراین حرکت مداری فرضی زمین از نظر منطقی باطل است و در دسترس نیست. و واقعاً هیچ ضرورتی برای انکار رسمی آن یا به هیچ وجه بررسی بیشتر آن وجود ندارد. اما اینکه هیچ نکته ای بدون شواهد مستقیم و عملی قابل برداشت نیست، اجازه دهید آزمایش زیر را امتحان کنید.

دو لوله فلزی که با دقت سوراخ شده اند، طول آنها کمتر از شش فوت نباشد، بردارید، و آنها را به اندازه یک یارد، در طرف مقابل یک قاب چوبی، یا یک بلوک جامد از چوب یا سنگ قرار دهید: بنابراین آنها را طوری تنظیم کنید که مرکز یا محور آنها باشد. دید باید کاملاً موازی با یکدیگر باشد. نمودار زیر ترتیب را نشان می دهد.

اکنون، آنها را به صفحه یک ستاره ثابت قابل توجه، چند ثانیه قبل از زمان نصف النهار آن هدایت کنید. اجازه دهید یک ناظر در هر لوله مستقر شود، مانند A، B. و لحظه ای که ستاره در لوله A، T ظاهر می شود، اجازه دهید یک ضربه بلند یا سیگنال دیگری داده شود، تا ناظر در لوله B، T، زمانی که برای اولین بار همان ستاره را می بیند، تکرار شود. یک دوره زمانی مشخص بین سیگنال های داده شده می گذرد. سیگنال‌ها به‌سرعت متوالی همدیگر را دنبال می‌کنند، اما با این حال، زمان بین برای نشان دادن اینکه همان ستاره، S، در یک لحظه توسط دو خط دید موازی A، S، و B، C، قابل مشاهده نیست، کافی است. وقتی فقط یک یارد از هم جدا شد یک شیب جزئی لوله، B، C، به سمت اولین لوله A، S لازم است تا ستاره، S، از طریق هر دو لوله در یک لحظه دیده شود. اجازه دهید لوله ها به مدت شش ماه در موقعیت خود باقی بمانند.یک یارد منفرد در مداری در فضا، حداقل شیب جزئی لوله، B، C، مشاهده می شود که تفاوت در موقعیت یک یارد قبلاً لازم بود.

اما از آنجایی که چنین تفاوتی در جهت لوله B، C مورد نیاز نیست، نتیجه گیری اجتناب ناپذیر است، که در مدت شش ماه یک نصف النهار معین روی سطح زمین حتی یک یارد حرکت نمی کند، و بنابراین، زمین این مقدار را ندارد. کوچکترین درجه حرکت مداری کوپرنیک در تئوری خود درباره حرکات زمینی نیاز داشت که زمین در یک مسیر بیضی شکل گسترده به دور خورشید حرکت کند، همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است، شکل 53، که در آن S است.

خورشید، A، زمین در جای خود در ژوئن، و B، موقعیت آن در دسامبر. هنگامی که مایل به ارائه مدرکی برای این حرکت مداری بود، پیشنهاد کرد که یک ستاره معین باید برای رصد در تاریخ معینی انتخاب شود. و در شش ماه پس از آن باید یک رصد دوم از همان ستاره انجام شود. اولین مشاهده A, D, Fig. 53، ثبت شد. و با رصد دوباره در پایان شش ماه، زمانی که زمین قرار بود به B، آن سوی مدارش برسد، در کمال شگفتی ستاره شناسان گردآوری شده، ستاره دقیقاً در همان موقعیت، B، C، همانطور که شش ماه قبل بود! انتظار می رفت که در جهت B، D دیده شود و این تفاوت در جهت مشاهده، حرکت زمین را از A به B نشان دهد و همچنین با فاصله A، S، B عناصر لازم را فراهم کند. برای محاسبه فاصله واقعی ستاره D.

آزمایش فوق بارها امتحان شده است و همیشه با همان نتیجه کلی همراه بوده است. هیچ تفاوتی در جهت خطوط دید A، D، و B، C مشاهده نشده است، در حالی که هر اصل شناخته شده اپتیک و هندسه ایجاب می کند که اگر زمین واقعاً از A به B حرکت کرده بود، ستاره ثابتد، باید در جهت B، D دیده شود. طرفداران این فرضیه حرکت مداری، به جای اینکه از عدم تشخیص تفاوت در زاویه مشاهده قانع شوند، که زمین احتمالاً نمی توانسته موقعیت خود را تغییر داده باشد. این شش ماه، بدون توجه به تمام قوام منطقی، چنان بود که به جای اعتراف و پذیرش عواقب، آنها یا برخی از آنها، ناشایستانه اعلام کردند که به دلیل ارزش ظاهری آن در تبیین برخی موارد، نمی توانند از این نظریه صرف نظر کنند. پدیده ها، اما ایجاب می کردند که ستاره D به قدری دور باشد که، با وجود اینکه زمین باید حرکت کرده باشد.از A به B، این تغییر موقعیت بزرگ، تفاوت قابل خواندنی در زاویه مشاهده در B ایجاد نمی کند، یا به عبارت دیگر میزان اختلاف منظر («پارالاکس سالانه» نامیده می شود) غیر قابل درک است!

از زمان انجام آزمایش‌های فوق، بسیاری اعلام کرده‌اند که مقدار بسیار کمی «پارالاکس سالانه» شناسایی شده است. اما نسبت داده شده توسط ناظران مختلف به قدری متنوع بوده است که هنوز نمی توان در مورد هیچ چیز قطعی و رضایت بخشی تصمیم گرفت. تیکو براهه، کپلر و دیگران، اساساً نظریه کوپرنیک را رد کردند به دلیل شکست در کشف جابجایی یا اختلاف منظر ستاره های ثابت. دکتر برادلی اعلام کرد که آنچه که بسیاری «پارالاکس» نامیده بودند، صرفاً «انحراف» است. اما “دکتر برینکلی، در سال 1810، از مشاهدات خود با یک دایره بسیار ظریف در رصدخانه سلطنتی دوبلین، فکر کرد که اختلاف منظر 1 اینچی را در ستاره درخشان لیرا (مطابق با جابجایی سالانه 2″) تشخیص داده است. با این حال، ثابت شد که توهمی است؛ و تا سال 1839، آقای هندرسون، که از پر کردن موقعیت منجم سلطنتی به دماغه امید خوب بازگشته بود، و به عنوان یک سری از مشاهدات انجام شده در آنجا با یک گروه بزرگ بحث می کرد، نگذشته بود. دایره دیواری” ستاره درخشان α قنطورس، قادر بود تا وجود اختلاف منظر قابل اندازه گیری را برای آن ستاره به عنوان یک واقعیت مثبت اعلام کند.تصحیح بسیار ناچیز توسط مشاهدات جانشین او، سر تی. مکلر. اختلاف منظری که به این ترتیب α قنطورس نسبت داده می شود، از نظر مقدار بسیار نزدیک به یک ثانیه کامل است (98/0″)، که می توانیم از آن به عنوان چنین صحبت کنیم. این مربوط به فاصله 18,918,000,000,000 مایل از خورشید از خورشید است.

پروفسور بسل اختلاف منظر یک ستاره در صورت فلکی ماکیان را 0.35 اینچ ساخت. اخترشناسان بعدی، با گذر از همان زمین، با ابزارهای کامل تر، و تمرین بهبود یافته در این فرآیند بسیار ظریف رصد، تا حدودی به این نتیجه رسیدند. نتیجه بزرگتر، توسط یکی در 0.57 اینچ، و توسط دیگری در 0.51 اینچ بیان شده است، به طوری که ما می توانیم آن را در 0.54 اینچ، مربوط به مقداری کمتر از دو برابر فاصله یک قنطورس، بیان کنیم. 1 یا نزدیک به 38 میلیارد مایل.

سر جان اف دبلیو هرشل، بارت، در «کلمات خوب».

ممکن است برای یک ذهن غیر علمی به نظر برسد که این تفاوت ها که در بالا تنها چند کسری از ثانیه در اختلاف منظر یک ستاره ذکر شد، مقدار بسیار کمی را تشکیل می دهد. اما در واقع چنین تفاوت‌هایی شامل تفاوت‌هایی در فاصله میلیون‌ها مایل از چنین ستاره‌هایی است، همانطور که در نقل قول زیر از Edinburgh Review برای ژوئن 1850 مشاهده می‌شود:–

“میله ای که در اندازه گیری خط پایه استفاده می شود معمولاً ده فوت طول دارد؛ و می توان گفت که ستاره شناس فقط از همین میله برای اندازه گیری فاصله ستارگان ثابت استفاده می کند! یک خطا در قرار دادن یک نقطه ریز که طول ستاره را ثابت می کند. این میله، به اندازه یک پنج هزارم اینچ، به قطر زمین 70 فوت، در فاصله خورشید به 316 مایل و در نزدیکترین ستاره ثابت به 65،200،000 مایل خواهد رسید !

نکته دومی که می‌خواهیم به آن اشاره کنیم این است که از آنجایی که منجم در رصدخانه‌اش کاری به تعیین طول به عنوان فاصله ندارد، مگر با محاسبه، تمام مهارت و مهارت او در اندازه‌گیری زاویه‌ها تمام می‌شود. به تنهایی می توان فضاهای غیرقابل دسترس را مقایسه کرد، خوشبختانه یک پرتو نور مستقیم است، اگر اینطور نبود (حداقل در فضاهای آسمانی) پایانی برای نجوم ما وجود داشت، به همان اندازه غیرقابل انعطاف است که متأسفانه ابزار ما نیست. زاویه یک ثانیه(3600 تا یک درجه)، یک چیز ظریف است، یک وسعت ظاهری است، کاملاً برای چشم غیر کمکی نامرئی است، مگر اینکه با شکوه و جلال آنچنان (مانند ستارگان ثابت) همراه باشد که در واقع با تأثیر آن بر آن بالا برود. عصب بینایی تصویری جعلی است که وسعت معقولی دارد. الیاف کرم ابریشم در فاصله 3 و نیم فوتی زاویه یک ثانیه را کاهش می دهد. یک توپ به قطر 2 و نیم اینچ باید برداشته شود تا زاویه یک ثانیه به 43000 فوت یا حدود 8 مایل کاهش یابد. در حالی که حتی با کمک یک تلسکوپ با قدرت، برای تیزترین دیدها کاملاً نامرئی خواهد بود. با این حال آن را در اندازه گیری یک ثانیه که تعیین اختلاف منظر محسوس در هر ستاره ثابت بستگی دارد . و خطای یک هزارم آن (مقداری که هنوز با کامل ترین ابزار ما قابل اندازه گیری نیست) یک ستاره ثابت را در فاصله 200,000,000,000 مایلی خیلی دور یا خیلی نزدیک قرار می دهد.

سر جان هرشل می گوید:–

“مشاهدات باید با بهترین ابزار، با کمترین توجه به هر چیزی که می تواند بر دقت آنها تاثیر بگذارد، و با سخت ترین اعمال تعداد بی شماری از “اصلاحات”، برخی بزرگ، برخی کوچک، اما که کوچکترین، نادیده گرفته شده یا به اشتباه به کار رفته، برای پوشاندن و پنهان کردن مقدار کمی که در جستجوی آن هستیم، کاملاً کافی است. پایداری نه تنها ابزارهای مورد استفاده و بنایی که آنها را پشتیبانی می کند، بلکه خود سنگی که بر روی آن بنا شده است، در معرض نوسانات سالانه است که می تواند به طور جدی بر نتیجه تأثیر بگذارد.

دکتر لاردنر در «موزه علم» صفحه 179 خود از کلمات زیر استفاده می کند:

“هیچ چیز در کل طیف تحقیقات نجومی به اندازه این سوال اختلاف منظر تلاش ناظران را گیج نکرده است. علاوه بر حرکت مناسب ستاره، مانند تقدّم، نوتاسیون، انحراف، انکسار و غیره در نظر گرفته شود و حذف شود؛ و از آنجایی که علاوه بر خطاهای رصد، کمیت های اینها نیز کم و بیش در معرض عدم قطعیت است. هیچ کس را متحیر نمی کند که به آنها گفته شود که ممکن است نتیجه نهایی محاسبه، خطای 1 اینچی باشد؛ و اگر این کار را انجام دهند، انتظار کشف چنین پدیده ای باقیمانده مانند اختلاف منظر که کل مقدار آن کمتر از یک ثانیه است، بیهوده است.

پیچیدگی، عدم قطعیت، و وضعیت نامطلوب مسئله اختلاف منظر سالانه، و بنابراین حرکت زمین در مداری به دور خورشید، همانطور که در چندین پاراگراف فوق ذکر شد، به یکباره و برای همیشه با این واقعیت ساده، به صورت تجربی از بین می رود. قابل اثبات است که بر روی یک خط مبنا تنها یک یارد، ممکن است اختلاف منظری به یقین و بزرگتر از آنچه که ستاره شناسان وانمود می کنند با قطر مدار فرضی زمین میلیون ها مایل پیدا می کنند، وجود داشته باشد، اگر نگوییم بزرگتر. به عنوان خط پایه برای قرار دادن کل ماده، پیچیده، نامطمئن و رضایت بخش، در شکلی متمرکز، تنها لازم است که نتیجه آزمایش واقعی را به عنوان یک حقیقت مطلق بیان کنیم، که یک ستاره ثابت معین، زمانی که از این دو مشاهده شود، خواهد بود. انتهای یک خط پایه که بیش از سه فوت نباشد، اختلاف منظری برابر با آنچه گفته می شود فقط از دو منتهی الیه مدار زمین مشاهده می شود، یک فاصله یا خط پایه، صد و هشتاد میلیون مایل بدهید! پس تا کنون، پس از گذشت شش ماه از زمین از فضای وسیع نزدیک به دویست میلیون مایل، مشاهدات ترکیبی همه ستاره شناسان کل جهان متمدن تنها به کشف چنین عناصر یا چنین عناصری منجر شده است. مقدار اختلاف منظر سالانه، یا جابجایی جانبی، به عنوان یک تغییر واقعی موقعیت چند فوتی ایجاد می کند. بیهوده است در توضیح بگوییم که این جابجایی بسیار جزئی به دلیل فاصله تقریبا بی نهایت سپس، از زمانی که زمین در عرض شش ماه از فضای وسیعی به طول نزدیک به دویست میلیون مایل گذشته است، مشاهدات ترکیبی همه ستاره شناسان کل جهان متمدن تنها به کشف چنین عناصری یا چنین مقدار سالانه منجر شده است. اختلاف منظر یا جابجایی جانبی، به عنوان یک تغییر واقعی موقعیت چند فوتی ایجاد می کند. بیهوده است در توضیح بگوییم که این جابجایی بسیار جزئی به دلیل فاصله تقریبا بی نهایت سپس، از زمانی که زمین در عرض شش ماه از فضای وسیعی به طول نزدیک به دویست میلیون مایل گذشته است، مشاهدات ترکیبی همه ستاره شناسان کل جهان متمدن تنها به کشف چنین عناصری یا چنین مقدار سالانه منجر شده است. اختلاف منظر یا جابجایی جانبی، به عنوان یک تغییر واقعی موقعیت چند فوتی ایجاد می کند. بیهوده است در توضیح بگوییم که این جابجایی بسیار جزئی به دلیل فاصله تقریبا بی نهایت ستاره های ثابت؛ زیرا همان ستارگان درجه منظر مساوی را از یک خط پایه بسیار دقیقه نشان می دهند. و ثانیاً از داده های عملی در فصل بعدی ثابت خواهد شد که تمام نورهای فلک تنها چند هزار مایل از سطح زمین فاصله دارند.


توضیحات تکمیلی متفرقه

آیه 15 سوره ملک

هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ۖ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ

زمین فرش شده میدونی یعنی چی؟
کروی که میچرخه این ور و اونور و دور خودش و دور خورشید و هردو به سمت بالا و همه شون به سمت چت (شیری) و ….
حرکت موضعی به نظرت یعنی چی؟


سوال: حرکت وضعی زمین در اثر شناوری روی آب هست به نظر من.

جواب: اون حرکت موضعی هست نه  چرخش یک توپ به دور توپ دیگر !
امروزه تحریفی کردند که حرکت وضعی رو چرخش زمین دور خودش تصور کنیم !
پس بهتره کلمه موضعی بگیم یعنی زلزله

وضعی و موضعی معنایی یکسان دارند  ولی عده ای این معنا را تحریف کردند و بعنوان گردش دور خورشید معرفی کردند


سوال: خب اینا کجاش تخت و بی حرکت نوشته ؟ (منظور متن عربی حدیث زیر می باشد)

امام صادق علیه السلام:

وَ کَذَلِکَ دَلَّتِ الْعَیْنُ وَ الْأُذُنُ الْقَلْبَ عَلَی هَذِهِ الزَّلْزَلَهِ وَ عَرَفَ ذَلِکَ بِغَیْرِهِمَا مِنْ حَوَاسِّهِ حِینَ حَرَّکَتْهُ فَلَمَّا دَلَّ الْحَوَاسُّ عَلَی تَحْرِیکِ هَذَا الْخَلْقِ الْعَظِیمِ مِنَ الْأَرْضِ فِی غِلَظِهَا وَ ثِقَلِهَا وَ طُولِهَا وَ عَرْضِهَا وَ مَا عَلَیْهَا مِنْ ثِقَلِ الْجِبَالِ وَ الْمِیَاهِ وَ الْأَنَامِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ وَ إِنَّمَا یَتَحَرَّکُ فِی نَاحِیَهٍ وَ لَمْ یَتَحَرَّکْ فِی نَاحِیَهٍ أُخْرَی وَ هِیَ مُلْتَحِمَهٌ جَسَداً وَاحِداً وَ خَلْقاً مُتَّصِلًا بِلَا فَصْلٍ وَ لَا وَصْلٍ تَهْدِمُ نَاحِیَهً وَ تَخْسِفُ بِهَا وَ تُسَلِّمُ أُخْرَی فَعِنْدَهَا عَرَفَ الْقَلْبُ أَنَّ مُحَرِّکَ مَا حُرِّکَ مِنْهَا هُوَ مُمْسِکُ مَا أُمْسِکَ مِنْهَا وَ هُوَ مُحَرِّکُ الرِّیحِ وَ مُمْسِکُهَا وَ هُوَ مُدَبِّرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ أَنَّ الْأَرْضَ لَوْ کَانَتْ هِیَ الْمُتَزَلْزِلَهَ لِنَفْسِهَا لَمَا تَزَلْزَلَتْ وَ لَمَا تَحَرَّکَتْ وَ لَکِنَّهُ الَّذِی دَبَّرَهَا وَ خَلَقَهَا حَرَّکَ مِنْهَا

بحارالانوار : ج  58 ص 58

ترجمه دقیق:

و همچنین دیده و گوش ما دل را رهنمایی کنند از زمین لرزه و با دیگر حواس غیر از این دو هم آن را بفهمد و حواس دلالت کنند بر حرکت (خشکی های) این مخلوق بزرگ با کلفتی و سنگینی و درازی و پهنایش با آنچه کوه سنگین و آب و مردم و جز آن دارد و یک جا بلرزد و یک جا نلرزد و یا این که یک جسم پیوسته است که یک جای ویران و نابود شود و یک جای دیگر آن سالم بماند، تا بفهمد که تکان دهنده چیزی همان نگهدارنده چیزی است که نگه داشته شده است و همان محرک (=لرزشگر) و نگهدار بادها است و مدبر آسمان و زمین و آنچه میان آن دو هست ، و بفهمد که اگر زمین خود به خود می لرزید، نیرویی برای لرزش و حرکت خشکی هایش نداشت، بلکه مدبر و خالق آن است که هر چه از روی آن (خشکی) را خواسته به حرکت دراورده است (درکنار سایر خشکی ها).

 

جواب: امام  فرموده زمین حرکت نمیکنه و نمیچرخه

ولی در حین زلزله خشکی های زمین در موضعی حرکت می کنه و در موضع دیگر حرکت نمی کنه  یعنی همان لغزش و حرکت لایه های خشکی های زمین و صفحات قاره ای در کنار هم

(تنها حرکت خشکی های زمین به این صورت هست که یک بخش یا موضعی خاص از خشکی های زمین  بر اثر زلزله و جابه جابه جایی  ولغزش بر اثر فرو نشست  و… رخ میدهد)

 https://flatearthfarsi.ir/all/3043/اثبات-زمین-ثابت-و-ایستاده-با-دین-و-علم/

رمز فایل، در صورت وجود :

درباره بهرام

بهرام
زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.

همچنین بررسی کنید:

آلبرت انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

آلبرت انیشتین یکی از بزرگترین فریبکاران تاریخ علم که باعث و بانی اوضاع فعلی جهان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =

Translate »