آخرین مطالب

ریچارد ای. برد (مه) 12

ماه مه (May) شماره 12 / ما  نمی‌توانیم  چند روز دیگر صبر کنیم  به همین دلیل دستور دادم تا چهار قایق‌ را از کشتی پایین بیاورند و با تخته به هم وصل کنند و یک پل شناور بسازند تا بتوانیم از روی آن پل ، هواپیما را به ساحل برسانیم و با آن به سوی قطب پرواز کنیم.

بعد از آن،  به دیدن اسمیت مایر، مدیر معدن زغال سنگ رفتم. او به ما گفت که باید از کنار کشتی نظامی حرکت کنیم تا یک کشتی صیادی نروژی بتواند کنار کشتی آنها پهلوگیری کند و به آنها در وارد کردن زغال سنگ کمک کند. نیمه شب حدود 300 یارد لنگر انداختیم.

پل شناور ما ساخته شد و در این متن نوشته شده که ” بال کوچک هواپیما ، اوریوله[1]، را روی عرشه بگذارید.”  از طریق رادیو یک پیام مبنی بر این که حال ویلکینز در پوینت بارو خوب است ،دریافت کردم. هورا !

اسمیت مایر به ما گفت که در کنار اسکله لنگر بیاندازیم. اما فضای خالی میان کشتی نظامی و اسکله کم است، اینطوری ما حتما به گل می نشینیم[2]. اصلا متوجه نمیشوم.

 

جمعه 30 آوریل 1926

بالاخره اوریوله حدود ساعت 4 صبح به ساحل رسید . بچه ها نام پسرم ریچارد سوم [ اوریوله] را روی این هواپیما نهادند.

دو تکه یخ  در قسمت جلوی اسکله از هم جدا شده بودند و مانع رسیدن هواپیما به ساحل می شدند. همه افراد کشتی و داوطلبان ، تمام طول شب را روی عرشه بیدار بودند. بالاخره یکی از تکه های یخ در حدود ساعت 8 صبح چرخید. مهندس ارشد مالروی ، پارکر،  کونتر[3] و چند نفر دیگر به ساحل رفتند و هواپیما را به ساحل رساندند. افراد کشتی تمام شب را مانند اسب تروجان[4] کار می کردند. واقعا مردان سخت کوشی هستند.

بعد از ناهار افراد کشتی کمی استراحت کردند و بعد از اینکه از خواب بیدار شدند ، در برف و سرما مشغول به کار شدند ، آنها بدنه هواپیما را روی پل شناور گذاشتند و بال هواپیما را از جای خود خارج کردند. واقعا فکر نمی کردم اینقدر در کارشان مهارت داشته باشند.

درست زمانی که بال را بیرون آوردیم،  یک تکه یخ بزرگ از منطقه یخی به پایین سرازیر شد و فقط چند ثانیه مانده بود تا پل شناور را  خرد و خاکشیر[5] کند ، اما خوشبختانه آسیبی به پل شناور نرسید .

باد شدید و یخبندان مانع ادامه عملیات شد.  فیلمبردار پات نیوز زودتر از ما به ساحل رفته بود تا از عملیات فیلمبرداری کند اما هنگامی که داشتیم  هواپیما را از پل شناور به ساحل می بردیم ، دستیار آموندسن به فیلمبردار نزدیک شد و گفت که نباید از عملیات خودمان فیلم بگیریم.  این اخلاق افراد کشتی را خیلی دوست دارم .

نروژی ها مانع رفتن ما به اسکله  و فیلمبرداری می شوند و ما را مجبور می کنند که مطابق میل آنها رفتار کنیم . متاسفانه این رفتار مانند رفتار دلاوران  وایکینگ [6]  است.

من و کاپیتان از میان تکه های یخ گذشتیم و پل شناوری را که در سکوی یخی گیر کرده بود ، بیرون  آوردیم.

 

شنبه 1 مه 1926

علیرغم هر کاری که نروژی ها انجام می دهند، من قصد دارم یک جوانمرد ، باوقار و آرام باشم. آنها کار را برای ما بسیار سخت کردند و مرتب جلوی پا ما سنگ می اندازند. من ساعت یک و نیم صبح به تخت خواب رفتم. پس از آن ، هر یک ساعت یک بار ، از خواب بیدار می شدم تا به یخی که همه چیز را پوشانده بود نگاه کنم. وقتی دوباره به تخت خواب رفتم، دیگر نتوانستم از جای خود بلند شوم.

سرعت باد بیست گره بود. حدود ساعت شش صبح بود که دیدیم پل شناور تکان نمی خورد. ما نباید بیش از این وقت را از دست دهیم. کل منطقه ی میان ما و خلیج کینگز بای پوشیده از یخ است. در ساعت هشت  صبح دیگر باد آرام  شده و یخ نسبتا در جای خود ثابت  مانده بود. تصمیم گرفتیم که از این فرصت استفاده کنیم و بال را روی بدنه هواپیما نصب کنیم و به نوعی خود را به ساحل برسانیم.

خوشبختانه الان نه باد داریم  و نه یخبندان . گاهی اوقات با هر دوی آنها روبرو می شویم که این وضعیت بسیار خطرناک است. البته ممکن است این وضعیت موقت باشد اما من دیگر نمیخواهم که منتظر بمانیم و هیچ کاری انجام ندهیم.

نوویل، بنت و خلبان یخ،  که همگی با تصمیم من در مورد ساختن پل شناور مخالف بودند، بنظر من خیلی عاقل بودند.

نصب بال روی بدنه هواپیما که روی پل شناور قرار داشت بود، کار بسیار دشواری بود. مجبور شدیم قایق را به جلو بفرستیم تا بتوانیم یخ ها را تا حد امکان خرد کنیم و از بین ببریم.

8 پاروزن[7]  روی پل شناور ایستاده بودند و یک قایق نجات [8] هم میان دو قایق اولی پل شناور قرار گرفته بود. همان طور که پیش می رفتیم، ده ها نفر نیز تکه ی بزرگ یخ را هل می دادند . بالاخره به ساحل رسیدیم . من از انجام این کار خیلی لذت بردم.  وقتی به ساحل رسیدیم نروژی ها ما را تشویق کردند.آن ها فکر نمی کردند که ما موفق به انجام این کار شویم.

 

یکشنبه 2 مه 1926

تمام شب را در ساحل مشغول کار بودم تا هواپیما را برای پرواز آماده کنم . هنگام طلوع خورشید دست از کار کشیدم. نور خورشید………  کوچکی روی پناهگاه هواپیما ساخته بود[9] . ناهار را با آموندسن خوردم ، او خیلی ادعای دوستی می کند اما به ستوان بالچن دستور داد که به ما نزدیک نشود. ستوان بالچن که یک مرد بی تکبر و دوست داشتنی  است  که همیشه به ما کمک کرده و می کند .

 

دوشنبه 3 مه 1926

موتورها روشن شدند و هواپیما به آرامی از روی تپه به سمت پناهگاه حرکت کرد .اسکی جلویی یک ترک برداشته بود و اتصالات در اطراف بدنه هواپیما نیز شل شده بودند. این بسیار ناراحت کننده است اما ما  هرگز ناامید نخواهیم شد. اگر الان که هیچ باری نداریم ، اسکی این چنین ترک خورده است پس هنگامی که بار کامل زدیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟  درست است که ما چند چرخش تند انجام دادیم اما فکر نمی کنم که این باعث ترک خوردگی اسکی ها شود. طوری نیست به اسکی ها کمی قیرمی زنیم  ، مطمئنم مشکل آن برطرف خواهد شد .

امشب هوا خیلی سرد شده ، تقریبا شش درجه زیر صفر. پاهای مان یخ زده است.

آموندسن دوباره به دنبال بالچن رفت. افراد کشتی ما ،کارهای  فوق بشری انجام می دهند.

[یادداشت ویرایشگر: آنچه در ادامه بیان می شود، یادداشت هایی از دفتر خاطرات است که در هنگام یا طول پرواز به قطب شمال نوشته شده است. رونویسی ها به صورتی نوشته شده اند که محتمل ترین جملات به نظر می رسند. تصاویر این صفحات در پایان این فصل دقیقا به صورتی است که در دفتر خاطرات آمده است. محاسبات ناوبری در متن رونویسی گنجانده نشده است اما در تصاویر نشان داده شده است.]

« صفحه 5 دفتر خاطرات، که در 9 مه 1926 نوشته شده است»

با سرعت خوبی در حال حرکت هستیم ، درست همانند مه ای بر فراز دریای قطبی.

یک پیام رادیو به پشتیبانی بفرستید و گزارش دهیدکه ما در حال سرعت گرفتن و در آستانه عبور از جزیره آمستردام هستیم. کمی انحراف به سمت چپ داریم. جهت وزش باد از سوی شرق است. اکنون ما نمی توانیم لبه ی تودهای بزرگ یخ [10]را ببینیم.

می خواهم کوه و جزیره آمستردام را  آماده ورود خود کنم . من این کار را از همین بالا انجام خواهم داد. من را ببین، ما به سمت غرب حرکت کرده ایم. الان سعی می کنم دوباره به مسیر خودم برگردم. می گویم :  لطفا مستقیم برو .

« صفحه 6 »

شما بیش از حد به سمت راست حرکت می کنید. قطب نما را چند درجه به سمت چپ تنظیم کنید. یک پیام رادیویی بدهید و بگوییدکه ما در 85 مایلی شمال جزیره آمستردام هستیم. از روی توده بزرگ یخ در شمال زمین عبور کردیم. من می خواهم از یک بمب دودزا استفاده کنم. کبریت کجاست که با آن روشنش کنم.

یک پیام رادیویی بفرستید و بگوییدکه ما در 240 مایلی شمال اسپیتزبرگن هستیم. سپس سیم رادیو را بکشید. شما بیش از حد در 5 درجه سمت راست مانده اید،  نباید اینقدر در سمت راست حرکت کنید. ( در متن اصلی ، زیر کلمه ی نباید سه بار خط کشیده است)

یک پیام رادیویی دهید و گزارش دهید که ما  از قطب، 230مایل فاصله داریم. یک پیام رادیویی دیگر دهید و بگویید که هیچ چیزی جز یخ در این جا وجود ندارد و همه جا پوشیده از یخ است . در این جا هیچ نشانی[11] از زندگی وجود ندارد . خوشبختانه موتورها خیلی خوب کار می کنند.

 

« صفحه با عنوان “حساب نقدی نوامبر” »

باد بسیار شدیدی می وزد. لطفا خیلی با احتیاط حرکت کنید.

 

 

« صفحه با عنوان “حساب نقدی دسامبر” »

موتور سمت راست روغن ریزی دارد. آیا برای برگشت می توانیم تمام راه را با دو موتور طی کنیم. میانگین سرعت ما چقدر بوده است؟

در 20 مایلی قطب هستیم.

 

 « صفحه 14»

فکر می کنم که الان در قطب هستیم . پس دور هم جمع شوید تا یک عکس از شما بگیریم.

الان من باید دنبال جهت خورشید بگردم تا بتوانم بدرستی از قطب نمای خورشیدی استفاده کنم.

یک پیام رادیویی بدهید و بگویید که ما در قطب هستیم و همین الان می خواهیم با موتوری برگردیم که روغن ریزی[12] شدیدی دارد،  اما انتظار داریم[13] که ما را به اسپیتزبرگن برساند.

 

« صفحه با عنوان حساب نقدی دسامبر که کمی پاک شده است »

چقدر طول کشید تا ما به آنجا برسیم؟    30 : 8 ، این پاسخ ممکن است توسط بنت نوشته شده باشد.

هواپیما را درست در مسیر خورشید هدایت کنید.

[ عکس های زیر صفحاتی از دفتر خاطرات برد مربوط به پرواز قطب شمال او در 9 مه 1926 است. عکس‌های ص 83 و 85 بازسازی و بزرگ شده ی صفحات قبل هستند تا خواننده ، قسمت های پاک‌شده‌ را واضح‌تر ببیند.]

 

مه

 

 

سفرهای اکتشافی - آوریل

دانلود صفحه 76 تا 82

 

 

[1] نام کشتی کوچک را اوریوله نهاده بودند.

[2] gone aground

[3] T. B. Mulroy, [Alton B.] Parker, [R. W.] Konter

[4] Trojans نام یه اسب است

[5] smashed

[6] Viking valor : وایکینگ‌ها دریانوردانی از جنوب اسکاندیناوی بودند

[7] oarsmen

[8] Dinghy

[9] در متن اصلی دفنرچه خاطرات ، جای نقطه چین یک کلمه ناخوانا است.

[10] ice pack

[11] sign

[12] oil leak

[13] expect

رمز فایل، در صورت وجود :

درباره بهرام

بهرام
زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.

همچنین بررسی کنید:

آلبرت انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

آلبرت انیشتین یکی از بزرگترین فریبکاران تاریخ علم که باعث و بانی اوضاع فعلی جهان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 9 =

Translate »