آخرین مطالب

ریچارد ای برد – پایان 16

ریچارد ای. برد در بین عموم مردم به عنوان یک هوانورد قطبی ، پیشگام ، محقق و مسافر شناخته می شود. وی پس از 28 نوامبر 1929 ، هنگامی که بر فراز قطب جنوب پرواز کرد ، محبوبیت یافت. ریچارد برد در آن زمان تجربه دو پرواز رکورددار را داشت – بیش از قطب شمال در سال 1926 و فراتر از اقیانوس اطلس ، از نیویورک به سواحل نرماندی در سال 1927. علاوه بر این ، ریچارد برد چهار بار در اعزام های قطب جنوب شرکت کرد ، از جمله یک عملیات دریایی نسبتاً ویژه. آمریکا نامگذاری شده است پرش بلند که شایعات زیادی را در مورد حمله دیسک های پرنده به ناوگان ایالات متحده از زیر آب در سواحل قطب جنوب ایجاد کرد. آخرین اعزامی که وی در آن شرکت کرد در سال 1956 انجام شد. وی در 11 ژوئن 1957 در خانه خود در بوستون درگذشت.

یادداشت ها می گویند که در زمان پرواز بر فراز قطب شمال در سال 1947 ، هواپیمایی که برد در آن بود در طرف مقابل زمین قرار داشت. پس از مرگ او ، این یادداشت ها ، که او در سال 1956 در یک دفترچه شخصی ثبت کرد ، به مالکیت عمومی تبدیل شد.

ریچارد

گفتن اینکه اصل هستند دشوار است – تاریخ عزیمت ذکر شده تقریباً با تاریخ بازگشت از اکسپدیشن “پرش ارتفاع” قطب جنوب منطبق است. ما همچنین می دانیم که بایرد برای گزارش عملیات مجبور بود مدت طولانی را در پنتاگون بگذراند. و در فوریه 1947 در لیست های اعزامی قطبی که در دسترس عموم است ، پروازی وجود ندارد.

شاید ریچارد برد ، که این سطور را درست قبل از مرگ خود نوشت ، برخی از داده ها را تحریف کرد. یا این پرواز به دلیل پنهان کاری در پرونده های رسمی راه پیدا نکرد. سخت است برای گفتن. همچنین ممکن است آنچه او نوشت فقط داستانی است بر اساس آنچه او هنگام شرکت در اولین سفر قطبی در سال 1926 دیده است و “همه چیز کاملاً درست نبود”. دفترچه یادداشت این پرواز به یک سند رسمی تبدیل شد ، مورد “اصلاحات” قرار گرفت و بعداً جعلی اعلام شد زیرا شامل وقایع واقعی نیست. این س theال را ایجاد می کند – واقعاً برد در حین پرواز در سال 1926 چه چیزی را دیده است؟

متن این دفترچه را نمی توان اثبات انکارناپذیری بر وجود زمین توخالی دانست ، حتی اگر شواهد غیرمستقیم دیگری باشد. در اینجا ترجمه ای از اصل انگلیسی است.

واقعیت جالب – برد در دفتر یادداشت می نویسد که به آن طرف زمین ، جایی که یک ماموت را دید ، رسیده است. نویسنده دانشگاهی روسی ، ولادیمیر آفاناسویچ اوبروچف (Владимир Афанасьевич Обручев) ، در کتاب پلوتونیا (پلوتونیوم) همچنین ماموتهای ساکن در منطقه ورودی به طرف مقابل زمین را توصیف می کند. اوبروسف در متن رمان مربوط به لشكركشی كه به طرف مقابل رسیده است ، این كلمات را می نویسد: این کتاب بر اساس این مطالب ساخته شده است. ”

ترجمه از دفترچه ریچارد برد:

من این یادداشت ها را مخفیانه می نویسم و ​​همه چیز را نمی فهمم. آنها مربوط به پرواز من بر فراز قطب شمال در 19 فوریه 1947 است.

زمانی می رسد که ضرورت حقیقت عقلانیت را پنهان می کند. من در زمان نوشتن این صلاحیت را ندارم که اسناد زیر را فاش کنم … ممکن است هرگز برای عموم مردم آشکار نشود ، اما وظیفه من این است که هر آنچه را که روزی خوانده می شود ، یادداشت کنم.

کتابنامه: پایگاه قطب شمال، 19.02.1947

6: 00 تمام مقدمات پرواز شمال ما کامل است و ما می توانیم ساعت 6:10 با مخازن کامل سوخت از زمین جدا شویم.

6: 20 مخلوط هوا و سوخت در موتور مناسب خیلی اشباع است ، ما این مقررات را انجام داده ایم و اکنون موتورهای پرات ویتنی به خوبی کار می کنند.

7: 30 تماس رادیویی با پایه. بسیار خوب ، سیگنال رادیویی خوب است.

7: 40 من متوجه نشت روغن کمی در موتور مناسب شدم ، اما نشانگر فشار روغن نشان می دهد که همه چیز طبیعی است.

8: 00 کمی تلاطم به سمت شرق با 2321 فوت ثبت شد ، ارتفاع را به 1700 فوت تغییر دادیم ، تلاطم تکرار نشد ، اما وزش باد شدید عقب است. تغییرات جزئی در دریچه گاز ، اکنون هواپیما به خوبی کنترل شده است.

8: 15 تماس رادیویی با پایه ، همه چیز استاندارد است.

8: 30 دوباره تلاطم. ما در حال بالا رفتن از 2900 پا هستیم ، همه چیز خوب است.

9: 10 برف و یخ بی پایان ، مناطقی با لمس زرد ظاهر می شوند. ما برای بررسی بهتر این مناطق تغییر مسیر می دهیم ، مناطقی را مشاهده می کنیم که رنگ قرمز به بنفش دارند. ما دو سفر بر روی این مکانها انجام می دهیم و به مسیر برمی گردیم. تماس رادیویی با پایگاه ، ما موقعیت را مقایسه می کنیم و رنگ برف و یخ زیر خود را گزارش می دهیم.

9: 10 قطب نما های مغناطیسی و ژیروسکوپی از نوسان متوقف می شوند. آنها می چرخند تا ما نتوانیم دوره ای را براساس دستگاه ها بگذرانیم. ما از قطب نما خورشیدی استفاده می کنیم به همان اندازه که امکان ادامه مسیر را به ما می دهد. هدایت هواپیما کاملاً دشوار است ، حتی اگر پوشش یخبندان بدنه قابل مشاهده نباشد.

9: 15 در دوردست ، چیزی شبیه کوه.

9: 49 بعد از 29 دقیقه مطمئن شدیم که آنها واقعاً کوه هستند. یال کوهستانی کوچکی که قبلا ندیده ام!

9: 55 ما ارتفاع را به 2950 فوت تغییر می دهیم زیرا دوباره شاهد تلاطم شدیدی هستیم.

10: 00 ما بر فراز یک رشته کوه کوچک پرواز می کنیم ، و همچنان که ممکن است با دقت بیشتری به سمت شمال برویم ، همانطور که می توان تخمین زد. علاوه بر توده کوه ، شاهد پاکسازی کوچکی هستیم که یک رودخانه یا نهر در وسط آن قرار دارد. اما نمی تواند دشتی سرسبز در زیر ما باشد! بدیهی است در اینجا مشکلی وجود دارد! باید برف و یخ باشد! در سمت چپ جنگلی را می بینیم که در دامنه کوه ها رشد می کند. دستگاه های ناوبری ما هنوز در حال چرخش هستند ، چرخ دنده چرخان به جلو و عقب است.

10: 05 من ارتفاع را به 1400 فوت تغییر می دهم و به سمت چپ متمایل می شوم تا بتوانیم دشت زیر خود را بهتر ببینیم. سبز است یا به دلیل خزه یا به دلیل چمن های بسیار بافته شده. نور در اینجا متفاوت به نظر می رسد. دیگر نمی توانم خورشید را ببینم. ما یک چرخش دیگر ایجاد می کنیم و چیزی را مشاهده می کنیم که شبیه یک حیوان بزرگ در زیر ما باشد. به نظر می رسد یک فیل است. نه !!! خیلی بیشتر شبیه ماموت! بطور باور نکردنی! اما اینطور است! ما در حال پایین آمدن 1000 پا هستیم ، و من دوربین شکاری می بینم تا بتوانم حیوان را بهتر ببینم. من متقاعد شده ام – این قطعاً یک حیوان شبیه ماموت است. ما به پایگاه اطلاع می دهیم.

10: 30 ما تپه های سبز بیشتری پیدا می کنیم. نشانگر دما در پشت عرشه 74 درجه فارنهایت را نشان می دهد (توجه داشته باشید ، 23 درجه سانتیگراد). در تابستان به سمت شمال ادامه می دهیم. دستگاه های پیمایش اکنون استاندارد هستند. از رفتار آنها تعجب می کنم. ما در حال تلاش برای اتصال به پایه هستیم. تماس رادیویی کار نمی کند!

11: 30 زمین زیر ما صاف و عادی تر است (به اصطلاح). در مقابل ما داریم به چیزی نگاه می کنیم که روی شهر می افتد !!!! بطور باور نکردنی! به نظر می رسد هواپیما به ویژه سبک است. فرمان پاسخ نمی دهد! خداوند! در امتداد کناره های بال ما انواع عجیب و غریب ماشین های پرنده وجود دارد. آنها پرواز می کنند و به سرعت نزدیک می شوند. از نظر شکل ، به دیسک براق شباهت دارند. آنها به اندازه کافی نزدیک هستند تا بتوانیم علامت های آنها را تشخیص دهیم. سواستیکا است !!! خارق العاده. ما کجا هستیم؟ چی شد؟ من سعی می کنم یک چوب بکشم – هیچ عکس العملی !! ما اسیر برخی رذایل نامرئی می شویم!

11: 35 رادیوی ما صدایی به زبان انگلیسی با لهجه ظریف اسکاندیناویایی یا آلمانی را می شنود و می شنود. “دریادار ، به قلمرو ما خوش آمدید. ما طی 7 دقیقه با هواپیمای شما فرود خواهیم آمد. آرام باش ، دریاسالار ، تو دست خوبی. ” متوجه شدم که موتورهای هواپیمای ما متوقف شده اند! هواپیما تحت کنترل غیرقابل درک است و اکنون به تنهایی در حال چرخش است. کنترل بی فایده است.

11: 40 پیام رادیویی دیگری دریافت کردیم: “ما در حال شروع فرایند فرود هستیم.” بعد از مدتی هواپیما به آرامی تکان می خورد و پایین می آید مثل اینکه در آسانسور نامرئی باشد. ما خیلی نرم پایین می آییم و زمین را با کمترین ضربه لمس می کنیم!

11: 45 من آخرین ورودی دفترچه ثبت نام خود را سرعت می دهم. چند مرد با پای پیاده به هواپیمای ما نزدیک می شوند. آنها قد بلند و موهای بور دارند. در فاصله دور ، شهر بزرگ با تمام رنگهای رنگین کمان در حال ضربان و چشمک زدن است. من نمی دانم اکنون چه اتفاقی خواهد افتاد ، اما سلاح کسانی را که به ما نزدیک می شوند نمی بینم. صدایی را می شنوم که برای باز شدن درب بار به نام من صدا می کند. من گوش می کنم پایان دفتر خاطرات.

از این به بعد ، همه وقایع را از حافظه توصیف می کنم. وقایعی که در زیر شرح داده شده فراتر از هر تصوری است و اگر واقعاً اتفاق نیفتد کاملاً بی معنی است.

من و اپراتور رادیو را از هواپیما بردند ، اما آنها بسیار مهربان و با احترام با ما رفتار کردند. سپس سوار وسیله نقلیه ای شدیم که شبیه یک سکو اما بدون چرخ بود. او با سرعت زیادی ما را به شهر درخشان برد. به محض نزدیک شدن ، به نظر می رسید که شهر از برخی مواد کریستالی مانند ساخته شده است. خیلی زود به یک ساختمان بزرگ رسیدیم ، ساختمانی مشابه که در زندگی ام ندیده بودم.

این معماری یادآور کارهای فرانک لوید رایت بود (یادداشت: معمار آمریکایی ، معروف به خاطر پروژه های خارق العاده خود مانند فالینگ واتر یا موزه سلیمان) یا حتی داستان های کوتاه خارق العاده باک راجرز (یادداشت ، قهرمان ادبیات علمی تخیلی آمریکا) !! یک نوشیدنی گرم دریافت کردیم که به نظر هیچ چیزی که قبلا چشیده بودم نبود. معروف! بعد از حدود 10 دقیقه ، راهنماهای غیرمعمول ما حاضر شدند و گفتند که باید با آنها بروم. چاره ای جز اطاعت نداشتم. من اپراتور رادیو خود را ترک کردم و به زودی وارد چیزی شبیه آسانسور شدیم.

مدتی پایین آمدیم ، سپس کابین متوقف شد و در بی صدا بلند شد! راهرو را ادامه دادیم که غرق درخشندگی صورتی بود. به نظر می رسید از خود دیوارها ناشی شده است. یکی از راهنماهای ما اشاره کرد که جلوی در بزرگ بایستد. نشانه هایی روی آنها بود که من نمی فهمیدم. در بزرگ به آرامی باز شد و مرا به داخل دعوت کرد. یکی از راهنماها گفت: “نگران نباشید ، آدمیرال از شما پذیرایی می کند میزبان “.

وارد پایین می شوم و نوری غیرمعمول و پر نور را می بینم که تمام اتاق را پر کرده است. وقتی چشمانم به این روشنایی عادت می کنند ، می بینم چه چیزی مرا احاطه کرده است. آنچه دیدم زیباترین چیزی است که در زندگی ام دیده ام. برای من توصیف خیلی زیبا بود. ظریف و ظریف بود. فکر نمی کنم هیچ کلمه ای بتواند آن را از نظر دقت یا جزئیات توصیف کند! افکارم با صدای خوش آهنگی کمی قطع شد:

“به کشور ما خوش آمدید ، دریادار.” من یک مرد بزرگسال را می بینم که دارای ویژگی های چهره دلسوزانه است. او پشت یک میز بزرگ نشسته است. با تکان دادن دست یکی از صندلی ها را به من پیشنهاد داد. همانطور که نشستم ، او انگشتان خود را به هم گره زد و لبخند زد. او با صدای مهربان ادامه داد و پیام زیر را ارائه داد.

“ما به شما اجازه دادیم که به اینجا بیایید زیرا شما یک انسان نجیب هستید و در سطح زمین شناخته شده اید ، دریاسالار.” نفس من روی کلمات “سطح زمین” متوقف شد! میزبان با لبخند ادامه داد: “بله” “شما در سرزمین آریانانی هستید (مبدا ، در سرزمین های آریانی)، دنیای درونی زمین. ما مدت زیادی از مأموریت شما نمی گیریم و شما را دست نخورده با سلامتی به سطح زمین بازگردانیم. خوب ، حالا دریادار ، من باید برای شما توضیح دهم که چرا اینجا هستید؟

ما از زمان انفجار اولین سلاح های هسته ای در هیروشیما و ناگازاکی در ژاپن نژاد شما را مشاهده کردیم. در این زمان آشفته بود که ما برای اولین بار در سطح زمین ماژول های پرواز خود ، Flugelrads را به زمین شما فرستادیم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است.

البته الان در گذشته است ، دریادار عزیزم. اما من باید ادامه بدهم. می دانید ، ما قبلاً هرگز درگیر بی رحمی و جنگ های نژاد شما نبوده ایم ، اما اکنون مجبور به این کار شده ایم. شما دستکاری نیرویی کرده اید که برای انسان نیست. من در مورد انرژی هسته ای صحبت می کنم. فرستادگان ما پیغام هایی را به قدرت های بزرگ جهان شما ارسال کرده اند ، اما آنها هنوز گوش نمی دهند. امروز ما شما را بعنوان شاهد انتخاب کرده ایم که جهان ما واقعاً وجود دارد. ببینید ، دانش و فرهنگ ما هزاران سال قبل از شما است ، دریادار. ”

من او را قطع کردم: “اما چگونه این ارتباط با من است، سر؟”

چشمان میزبان به ذهنم نفوذ می کرد و پس از مکثی کوتاه ادامه داد: “مسابقه شما به نقطه ای بدون بازگشت رسیده است. در میان شما کسانی هستند که ترجیح می دهند تمام دنیای شما را نابود کنند تا اینکه از قدرت خود که از آنها آگاه هستند دست بکشند. ” سرمو تکون دادم و میزبان ادامه داد: “در سال 1945 و بعد ، ما سعی کردیم با نژاد شما تماس بگیریم ، اما تلاش های ما با خصومت روبرو شد. Flugelrads ما گلوله باران شد. بله ، حتی توسط مبارزان شما برای تخریب پیگیری می شود. بنابراین ، اکنون ، پسرم ، من می گویم که طوفان بزرگی در جهان تو آماده می شود ، خشم سیاه که سالها خسته نخواهد شد. هیچ پاسخی در سلاحهای شما نخواهد بود ، علم شما از شما محافظت نمی کند. و طوفانی می تواند تا آخرین گل فرهنگ شما لگدمال شود ، تا زمانی که تمام بشریت به هرج و مرج بی پایان پایمال شود. آخرین جنگ شما فقط مقدمه ای بود برای آنچه نژاد شما باید تجربه کند. ما در اینجا با هر ساعت همه چیز را با وضوح بیشتری می بینیم. فکر می کنی من اشتباه می کنم؟ ”

“نه” من جواب دادم “این اتفاق قبلاً افتاده بود ، قرون تاریک فرا رسید و پانصد سال دیگر ادامه یافت.”

“بله ، پسرم.” میزبان پاسخ داد. “قرن های تاریکی که اکنون خواهد آمد زمین را با حجابی تاریک پوشانده است ، اما من معتقدم که برخی از نژادهای شما از این طوفان زنده می مانند. چیز دیگری نمی توان گفت. در دوردست ها دنیای جدیدی را می بینیم که در ویرانه های نژاد شما متولد شده و به دنبال ارزش های افسانه ای گمشده است و پسران من در اینجا خواهند بود. در بازداشت با ما وقتی آن زمان فرا رسید ، ما دوباره بیرون خواهیم آمد تا به شما کمک کنیم نژاد و فرهنگ خود را زنده کنید. شاید در این بین شما بی فایده بودن جنگ ها و رقابت ها را درک خواهید کرد … شاید در آن صورت برخی از قسمت های علم و فرهنگ شما بازگردانده شود تا بتوانید از ابتدا شروع کنید. تو پسرم ، باید با این پیام به جهان روی سطح زمین برگردی. ”

بعد از این سخنان ، به نظر می رسید که جلسه ما به پایان رسیده است. مدتی همانند رویا در آنجا ایستادم … و با این حال می دانستم که این یک واقعیت است. به دلیلی عجیب ، کمی خم شدم ، شاید به خاطر احترام ، شاید به دلیل فروتنی ، نمی دانم.

من ناگهان متوجه شدم که دو راهنمای من کنار من ایستاده بودند. “بیا بریم دریادار” یکی از آنها گفت: قبل از شروع، یک بار دیگر به میزبان نگاه کردم. او گفت، لبخند بر روی صورت عاقلانه اش وجود داشت، “خداحافظ پسرم!” او به نشانه صلح دستم را تکان داد. جلسه ما قطعاً تمام شده است.

ما به سرعت از طریق در بزرگ اتاق میزبان را ترک کردیم و دوباره وارد آسانسور شدیم. در بی سر و صدا باز شد و ما بالا رفتیم. یکی از راهنماهای من گفت: “اکنون باید عجله کنیم ، دریادار. میزبان نمی خواهد شما را بیشتر به تأخیر بیندازد و شما باید با این پیام به مسابقه خود برگردید. ”

سکوت کردم همه چیز کاملاً باورنکردنی بود. وقتی ایستادیم ، دوباره افکارم قطع شد. وارد اتاق شدم و دوباره خودم را در كنار اپراتور راديو خود ديدم. صورتش نگران بود. به او نزدیک شدم و گفتم: “بسیار خوب ، هووی ، خوب”. دو راهنما ما را به وسیله حمل و نقل منتظر رساندند و خیلی زود به هواپیما برگشتیم. موتورها خاموش بود و ما بلافاصله سوار شدیم. هوا حالا با احساس فوریت خیس شده بود. به محض بسته شدن درب بار ، هواپیما با نیروی نامرئی شروع به صعود کرد تا اینکه به ارتفاع 2700 پایی رسیدیم. در بازگشت ، دو ماشین پرنده در کناره ها ما را همراهی می کردند. در اینجا باید توجه داشته باشم که نشانگر سرعت نشان نمی دهد که ما در حال حرکت نیستیم ، اگرچه در واقع ما با سرعت بسیار بالایی حرکت می کنیم.

14: 15 پیام رادیویی دریافت شد: “اکنون شما را ترک خواهیم کرد ، دریاسالار ، فرمان شما دوباره کار می کند. به موقع !!!! ” ما لحظه ای تماشا کردیم که ناوچه ها در آسمان آبی کمرنگ ناپدید شدند.

هواپیما به طور غیر منتظره ای لرزید ، گویی وارد گودال هوا شده است. سریع هواپیما را تسطیح کردیم. مدتی سکوت کردیم ، همه به فکر خود بودند …

ورودی دفترچه ورود به سیستم ادامه دارد:

14: 20 بار دیگر ، ما در بالای مناطق بزرگ برف و یخ قرار داریم ، حدود 27 دقیقه با پایه فاصله داریم. ما ارتباط رادیویی برقرار کرده ایم. ما اعلام می کنیم که همه چیز در هنجار است … در هنجار. پایگاه در مورد تسکین صحبت می کند که ما دوباره با آن تماس گرفته ایم.

15: 00 ما به آرامی در پایه فرود می آییم. من یک ماموریت دارم …

انتهای ورودی های دفترچه ورود.
11.03.1947 مارس 6 من به تازگی در جلسه کارمندان در پنتاگون شرکت کردم. من به طور کامل از افشاگری ها و پیام های خود از میزبان مطلع شده ام. همه چیز به درستی ضبط شده بود. رئیس جمهور گزارش شد. اکنون چندین ساعت در بازداشت هستم (به طور دقیق 39 ساعت و XNUMX دقیقه). من با دقت توسط کارمندان امنیتی و گروهی از پزشکان شنیده شدم.

این یک آزمایش بود !! آنها مرا تحت کنترل شدید سرویس امنیت ملی آمریکا قرار دادند! من سفارش دادم با توجه به هر چیزی که تجربه کردم سکوت کنم! بطور باور نکردنی! آنها به من یادآوری کردند که من یک سرباز هستم و باید از دستورات اطاعت کنم.

30.12.1956/XNUMX/XNUMX ، آخرین رکورد:

چند سال گذشته از سال 1947 تاکنون آسان نبوده است … اکنون می خواهم آخرین ورودی خود را در دفتر خاطرات خود ثبت کنم. در پایان می خواهم بگویم که من در تمام این سالها با راستی از این راز محافظت کرده ام. این برخلاف میل من و برخلاف ارزشهای من بود. حالا احساس می کنم روزهایم شمرده شده است. با این حال ، این رمز و راز با من به گور نخواهد رفت – همانطور که هر حقیقت دیگری دیر یا زود غلبه خواهد کرد.

ممکن است این تنها امید بشریت باشد. من حقیقت را دیدم و او روحیه من را تقویت کرد و مرا آزاد کرد! من آنچه را که متعلق است ، به بهترین ماشین آلات مجتمع نظامی – صنعتی دادم. این یک شب طولانی است، اما پایان آن نیست. همانطور که شب طولانی قطب شمال به پایان می رسد, الماس خیره کننده حقیقت چشمک می زند و کسانی که در تاریکی هستند, آنها در درخشش او غرق می شوند…

چرا در این زمینه افتخار می کنید، مرکز بزرگ شناخته شده است.






ضمیمه اول

 

شرح وقایع به ترتیب زمانی زندگی برد

 

 

25 اکتبر 1888  در وینچستر، ویرجینیا متولد شد، او فرزند ریچارد ایولین برد و النور بولینگ فلود بود.

 

7-1904             به آکادمی والی شناندوآ  و موسسه نظامی ویرجینیا رفت.

 

8-1907              دانشجوی دانشگاه ویرجینیا

 

12-1908            دانشجوی دانشکده افسردی در آکادمی نیروی دریایی ایالات متحده

 

1912               ابتدا در 12 جولای  ناوبری یو اس اس کنتاکی[1] و سپس در 25 سپتامبر  ناوبری یو اس اس وایومینگ[2] به عهده برد گذاشته شد.

سانحه رانندگی، باعث تشدید آسیب دیدگی ورزشی او شد. برد قبلا در مسابقات فوتبال دچار آسیب دیدگی شدیدی شده بود

 

سپتامبر1913      دوباره ناوبری یو اس اس میسوری به عهده برد گذاشته شد.

 

 

 

1914               در طول جنگ مکزیک ، ناوبری یو اس اس واشنگتن  به وی واگذار شد.

نجات دو ملوان از غرق شدن (در سال 1922 مدال نجات غریق[3] کنگره را دریافت کرد.)

اولین پروازش با هواپیما را انجام می دهد.

 

1915              ناوبری یو اس اس دلفین ، قایق تفریحی وزیر نیروی دریایی به وی سپرده شد .

 

20 ژانویه  1915        با ماری ایمز اهل بوستون ازدواج کرد.

 

( ادامه سال)  1915   هدایت قایق بادبانی و تفریحی و لوکس ریاست جمهوری، یو اس اس مای فلاور به وی واگذار شد .

 

مارس 1916          درخواست بازنشستگی از پست افسر وظیفه ای .

 

می 1916             به عنوان رئیس نیروی دریایی جزیره رود منصوب شد

 

1917            در دفتر پرسنل نیروی دریایی در واشنگتن.دی سی[4]. به عنوان یک افسر بازنشسته در حال انجام وظیفه منصوب و به عنوان دبیر کمیسیون اردوهای آموزشی خدمت می کند.

 

اوت  1917       در پنساکولا، وارد دانشکده هوانوردی نیروی دریایی[5] می شود.

 

می 1918      مدرک خلبانی را دریافت می‌کند و با مسئولیت آموزش ناوبری و بررسی سقوط هواپیما دستیار سرپرست در پنساکولا می‌شود.

 

ژوییه  1918     پیشنهاد پرواز با هواپیمای NC-1  بر فراز اقیانوس اطلس. به هالیفاکس می رود تا برای پرواز بر فراز اقیانوس اطلس ، ایستگاه های سوخت رسانی تاسیس می کند. ( آزمایش و تحقیقات با پایان جنگ به پایان می رسند.)

 

6 فوریه 1919     به بخش تازه تاسیس پرواز بر فراز اقیانوس اطلس منتقل می شود.

 

1920- 1919      به راه اندازی دفتر هوانوردی نیروی دریایی کمک می کند.

 

      1921         نیروی دریایی، طرح پیشنهادی برد برای پرواز بر فراز اقیانوس اطلس را رد می کند و او را به انگلستان می فرستد تا در هدایت یک کشتی هوایی[6] به ایالات متحده کمک کند. برد به قطار نرسید و نتوانست هدایت کشتی هوایی ZR-2 را به عهده بگیرد. کشتی هوایی ZR-2 منفجر شد.

 

1922            مسئول ایجاد یک ایستگاه هوایی در ماساچوست برای آموزش خلبانان ذخیره[7] می شود.

 

1924       سفر در ایالت‌های غرب میانه آمریکا[8] برای سازماندهی واحدهای ذخیره نیروی دریایی.

 

ژانویه 1924    به برنامه ریزی برای پرواز با کشتی هوایی شناندوا بر فراز قطب شمال کمک کرد (شناندوآ در طوفان دچار آسیب دیدگی شد و پرواز نمی کند).

 

ژوئن1924            کنگره او را به درجه دریابانی[9] ارتقا می دهد.

 

اوت1925           درسفر اکتشافی به قطب شمال شرکت می کند . این سفر با هواپیماهای نیروی دریایی انجام شد که پروفسور دونالد مک میلان نیزدر این سفر او را همراهی می کرد  . تامین مالی این سفر را ادسل فورد و جان دی. راکفلر تقبل کرده بودند.

 

22 آگوست 1925    سفر اکتشافی هنوز به قطب شمال نرسیده، برمی گردد. (مک میلان مخالف پروازهای قطب شمال بود.)

 

3 آپریل 1926      سفر برد برای پرواز در سراسر قطب شمال آغاز می شود.

 

9 می 1926 ساعت00:30   برد به سمت قطب شمال پرواز می کند او از ابزارهای قطب‌نمای خورشیدی، دستگاه اندازه گیری  و تعیین مسیر باد   و سکستانت شیشه ایی برای هدایت ناوبری استفاده می کند. او ادعا می کند که در ساعت 9:02 صبح به قطب رسیده است.

 

دسامبر 1926      کنگره برد را به درجه فرماندهی ارتقا می دهد و مدال افتخار کنگره را به او اعطا می کند.

 

20 آپریل 1927     هواپیمای آمریکا دچار سانحه شد ، بعدها برد در اولین پرواز آزمایشی خود  برای عبور از اقیانوس اطلس از آن هواپیما استفاده کرد.

 

30-29 ژوئن1927    آمریکا از میدان روزولت بلند می شود[10]، از اقیانوس اطلس عبور می کند و یک فرود موفقیت آمیز آبی در سواحل نرماندی انجام می دهد.

 

 

سپتامبر 1928         اولین سفر برد به قطب جنوب آغاز می شود.

 

29 نوامبر 1929         پرواز برد به قطب جنوب

 

1930                 اعضای گروه سفر اکتشافی از قطب جنوب به ایالات متحده بازمی گردد. کنگره برد را به درجه دریاسالاری[11] ارتقا می دهد.

 

1933                 دومین سفر برد به قطب جنوب آغاز می شود.

 

3 فوریه 1934    رادیو CBS از پایگاه “آمریکای کوچک” در قطب جنوب پخش می شود.

 

28 مارس 1934     برد اقامت زمستانی خود را در پایگاه پیشرفته بولینگ آغاز می کند. برد در این اقامت نردیک بود جان خود را از دست بدهد.

 

10 اوت  1934      گروه نجات ، جان برد را در پایگاه پیشرفته ، نجات می دهند.

 

7 فوریه 1935     سفر اکتشافی از پایگاه  “آمریکای کوچک” آغاز می شود.

 

می –  30 اکتبر 1935  برد به 156 شهر در سراسر ایالات متحده سفر و سخنرانی می کند.

 

7 ژوئیه 1939             مقامات دولتی رسما ارائه خدمات آتلانتیکی ایالات متحده[12]را اعلام کردند.

 

نوامبر 1939             ارائه خدمات آتلانتیکی به سفر اکتشافی (سومین  سفر برد) آغاز می شود.

 

مارس 1940               برد قطب جنوب را ترک می کند.

 

1942                       برد دوباره به رئیس دفتر هوانوردی نیروی دریایی [13]منصوب شد.

 

می ژوئیه 1942       در زمان جنگ ، برد مأمور گشت درجزایر اقیانوس آرام بود تا  مکان‌های مناسبی برای پایگاه‌های هوایی[14] پیدا کند.

 

سپتامبر اکتبر 1943      پس از جنگ ، برد در جزایر شرقی اقیانوس آرام در جستجوی مکان های مناسب برای تاسیس فرودگاه های تجاری[15] است.

 

1946        نیروی دریایی ایالات متحده ، عملیات پرش از ارتفاع را در قطب جنوب با استفاده از سیزده کشتی و 4700 نیرو اجرا می کند. برد افسر مسئول آن است اما فرماندهی اصلی آن عملیات را به عهده ندارد. (چهارمین سفر برد به قطب جنوب.)

 

آوریل  1947      بازگشت نیروهای عملیات پرش ارتفاع از قطب جنوب.

 

56-  1955        برد پنجمین و آخرین سفر را به قطب جنوب خود را همزمان[16] با عملیات یخبندان عمیق و سال بین المللی ژئوفیزیکی (1957-1958) انجام می دهد.

 

21 فوریه 1957     به برد مدال آزادی اعطا می شود.

 

1 مارس 1957   برد در شصت و هشت سالگی در بوستون درگذشت.

 

سفرهای اکتشافی - آوریل

دانلود صفحه 134 تا 160

 

[1] USS Kentucky

[2] USS Wyoming

[3] Life Saving

[4] Bureau of Naval Personnel in Washington

[5] . naval aviation cadet

[6] dirigible

[7] reserve pilots

[8] Midwest

[9] lieutenant

[10] takes off

[11] rear admiral

[12] U.S. Antarctic Ser- vice expedition

[13] Navy Bureau of Aero- nautics

[14] air bases

[15] commercial airports

[16] in conjunction

رمز فایل، در صورت وجود :

درباره بهرام

بهرام
زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.

همچنین بررسی کنید:

آلبرت انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

انیشتین بزرگترین فریبکار تاریخ

آلبرت انیشتین یکی از بزرگترین فریبکاران تاریخ علم که باعث و بانی اوضاع فعلی جهان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − چهار =

Translate »