آخرین مطالب

علت ایجاد روز و شب، زمستان و تابستان و تناوب­های طولانی مدتِ روشنایی و تاریکی در نقطه مرکزیِ شمالی / با توجه به مدل لندنی زمین تخت

علت ایجاد روز و شب، زمستان و تابستان در نقطه مرکزیِ شمالی / این واقعیت کاملاً پذیرفته شده است که تابش نور و گرما در همه جهات و به یک اندازه صورت می­گیرد. طبق آنچه در اواخر آدر و اوایل دی ماه اتفاق می­افتد، هنگامی که آفتاب بر روی دایره خارجی (B) قرار می­گیرد (شکل الف) نور به تدریج کاهش می­یابد، تا اینکه در فاصله 20 درجه از نقطه مرکزیِ شمالی (یا فاصله­ای تقریباً در این حدود) نور تقریباً به صورت نامحسوس به سمت هوای گرگ و میش[1] و تاریکی می­رود.

علت ایجاد روز و شب
عکس الف

بنابراین اگر فاصله دایرهB  (شکل الف) تا مدار شمالگان (دایره 1، 2، 3) را به عنوان شعاع در نظر گرفته و دایره 4، 5، 6 را تعریف کنیم، می­توانیم کل محدوده آفتاب یا نور روز را در یک لحظه معین در کوتاه­ترین روز نشان دهیم. طبق آنچه در  اوخر خرداد و اوایل تیر رخ می­دهد، هنگامی که آفتاب تدریجاً مسیر خود را کوتاه نموده و به دایره داخلی (A) می­رسد، دایره 7، 8، 9 با شعاع مشابه ایجاد می­گردد که نمایانگر محدوده نور روز در طولانی­ترین روز سال می­باشد. این نمودار نشان می­دهد که در کوتاه­ترین روز، نور به مدار شمالگان (دایره 1، 2، 3) ختم گردیده و خارج از این مدار، همه چیز در تاریکی فرو خواهد رفت؛ اما با حرکت آفتاب در جهت فلش­ها، محدوده­ی دایره نور در تمام طول مسیر آفتاب رو به کوتاهی می­رود. پس با اینکه بقیه نقاط زمین 24 ساعت روشنایی روز دارند، نقطه مرکزیِ شمالی همچنان در تاریکی باقی می‌ماند. اما وقتی شش ماه بعد آفتاب روی دایره داخلی (A) قرار می­گیرد، نور از مدار شمالگان (دایره 1، 2، 3) فراتر رفته و همانطور که در مسیر خود حرکت می­کند، نقطه مرکزیِ شمالی نیز به طور پیوسته روشن­تر می­شود. برای درک بهتر این تغییرات به شکل­های ب  و ج مراجعه نمایید.

علت ایجاد روز و شب
عکس ب
علت ایجاد روز و شب
عکس ج

در شکل ب، دایره­های A، A، A و B، B، B به ترتیب نمایانگر مسیر روزانه آفتاب در روز آخر آذر و روز آخر خرداد هستند؛ اختصارات این شکل عبارتند از: N نقطه مرکزیِ شمالی، S، آفتاب؛ E، موقعیت بریتانیای کبیر. همچنین اعداد 1، 2، 3 مدار شمالگان و 4، 5، 6 نیز محدوده نور آفتاب در ظهرِ آن روز را نشان می­دهند.

آفتاب (S) دایره A، A، A را در 30 آذر، طی یک روز یا 24 ساعت ترسیم می­کند. پس در این دوره، نیم­روز و نیمه شب و همچنین گرگ و میشِ صبح و عصر، در تمام نقاط زمین به غیر از مدار شمالگان (دایره 1، 2، 3) مشاهده خواهند شد. این مدار برای چندین ماه متوالی، کم و بیش در تاریکی قرار دارد تا اینکه آفتاب تدریجاً به دایره داخلی نزدیک گردیده و رفته رفته نور خود را به این بخش مرکزی می­رساند. قوس نور در 4 نمایانگر پیشروی نور یا گرگ و میش صبح و در 6 نمایانگر پسروی نور یا گرگ و میش عصر است. در تمام نقاطی که زیر خطِ کشیده شده در سراسر

دایره نور آفتاب قرار گرفته­اند (یعنی دایره 4، 5، 6، از S تا N)، ظهر و در نواحی خارج از مدار شمالگان (برای همان خط) نیمه شب می­باشد.

اکنون درک این موضوع آسان می­شود که با حرکت آفتاب در جهت فلش­ها (یا از راست به چپ) و تکمیل شدنِ دایره A، A، A طی 24 ساعت، آفتاب می­تواند در تمام مکان­هایی که نور خود را به آنها می­تاباند، صبح، ظهر، عصر و شب را بطور متناوب ایجاد نماید. همانطور که مسیر آفتاب به مدت 6 ماه هر روز کوچکتر می­شود (یعنی تا 21 ژوئن) تا به دایره B، B، B برسد، طبق شکل ج میزانی از نور آفتاب که مشابه با محدوده­ی تابش شده از دایره خارجی A, A, A می­باشد، به بخشی فراتر از مدار شمالگان خواهد رسید؛ در این هنگام، صبح، ظهر، عصر و شب مانند قبل رخ خواهند داد؛ اما تابش نور در طول حرکت روزانه­ی آفتاب تا رسیدن به نقطه مرکزیِ شمالی ادامه می‌یابد و این مکان که قبلاً در تاریکیِ دائمی بود، اکنون به طور پیوسته و به مدت چندین ماه روشن می‌شود.

همچنین با توجه به شکل ج مشاهده می­گردد که وقتی آفتاب در مسیر خارجی (A) قرار دارد، بخشی از صفحه نور که از روی انگلستان می­گذرد بسیار کوچکتر از زمانی است که آفتاب در مسیر داخلی (B) قرار دارد. بنابراین روزهای کوتاه و فصل زمستان از جایگاه اول آفتاب، و روزهای بلندتر و فصل تابستان از جایگاه دوم آن پدید می­آیند. بنابراین روز و شب، روزها و شب‌های کوتاه و بلند، گرگ و میش صبح و عصر، فصل­های زمستان و تابستان و همچنین دوره‌های طولانی تناوب روشنایی و تاریکی در نقطه مرکزیِ شمالی یا قطب شمال زمین، حاصلِ انبساط و انقباض مسیر آفتاب بوده و همگی جزئی از یک پدیده کلی و مشابه هستند.

تمام این توضیحات فقط مربوط به منطقه بین آفتاب و نقطه مرکزیِ شمالی هستند. بدیهی است که در اقیانوس‌های بزرگی که جنوب را احاطه کرده­اند، و نیز در جزایر متعدد و بخش‌های مختلف قاره‌ها، که خارج از محدوده­ای از زمین قرار گرفته­اند که آفتاب در آن حالتِ عمودی دارد، روزها و شب‌ها، فصول و … نمی‌توانند دقیقاً شبیه به منطقه شمالی باشند. شمال یک مرکز فرضی است و جنوب ناحیه­ای است که از آن مرکز تا یک پهنه­ی اقیانوسیِ وسیع گسترش یافته و به دیواره‌های یخیِ مدوّری ختم می‌گردد که یک مانع یخ‌زده­ی غیرقابل نفوذ را ایجاد می‌کنند. به همین دلیل باید پدیده­هایی که در شمال به آنها اشاره شد، برای جنوب تا حد زیادی اصلاح گردند؛ مثلاً زمانی که شمال به عنوان مرکز در نظر گرفته می­شود، پیشروی و پسروی نور آفتاب می­تواند دوره­هایی طولانی از روشنایی و تاریکیِ متناوب را در این مرکزِ حقیقی ایجاد نماید؛ اما در جنوب، آفتاب حتی زمانی که در مسیر خارجی خود حرکت می­کند نیز فقط می­تواند نور را به یک فاصله معینی برساند و فراتر از این محدوده، همیشه تاریک خواهد بود. در اینجا هیچ مدرکی مبنی بر وجود توالی منظم برای وقوع دوره­های طولانیِ روشنایی و تاریکی (همانند آنچه در شمال اتفاق می­افتد) وجود ندارد. هنگام تابستان در شمال، یعنی زمانی که آفتاب در مسیر داخلی خود حرکت می­کند، نور ماه­ها به صورت مداوم و پیوسته بر روی منطقه مرکزی می­تابد و سبب تسریع در رشد و نمو شکل­های متعددی از حیات جانوری و گیاهی می­شود.

“در عرض­های جغرافیایی بالاتر از 70 درجه، یعنی در سرزمینی که درختان در آن به چشم نمی­خورند و پوشیده از یخ و برف است، جنگل‌ها، بیشه‌ها و حتی درختچه‌ها ناپدید گردیده و جای خود را به گلسنگ‌ها و گیاهان چوبیِ خزنده­ای داده‌اند که به صورت تُنُک، خاکِ سخت را پوشانده­اند. با این حال، در شمالی­ترین ناحیه، طبیعت زیباییِ ذاتی خود را به نمایش می­گذارد، و در تابستانی کوتاه و سریع، گل‌ها و علف‌های متعددی را پدید می‌آورد که فقط چند روز شکوفا گردیده و دوباره توسط زمستانی که سریعاً تکرار می‌شود، از بین می­روند.”[2]

“پیش از این (در تاریخ 11 تا 15 خرداد)، شور و التهاب زودگذرِ تابستانه در قطب شمال، این سرزمین برفی را به مرتعی مجلل و سرشار از گل و گیاهان علفی، با ظاهری تقریباً به سرزندگیِ یک علفزار انگلیسی، تبدیل کرده بود.”

Wrangell (در آلاسکا) می­گوید: “گله­های بی­شماری از گوزن­های شمالی[3]، واپیتی­ها[4]، خرس­های سیاه، روباه­ها، سمورها و سنجاب­های خاکستری، جنگل­های مرتفع را پر می­کنند. روباه­های صخره­ای و گرگ‌ها نیز در زمین­های پست پرسه می­زنند. دسته­های بزرگ قوها، غازها و اردک­ها بعد از کوچ، در بهار از راه می­رسند، آنها به دنبال دشت­هایی می­گردند که بتوانند پرریزی[5] نموده و لانه­هایشان را در مکانی محفوظ و امن، بسازند. عقاب­ها، جغدها و کاکایی­ها در امتداد ساحل دریا طعمه­های خود را تعقیب می­کنند. باقرقره­ها به صورت گروهی در میان بوته­ها می­دوند. پاشله­های کوچک در میان نهرها و در مرداب‌ها سرگرم هستند. کلاغ­های اجتماعی به دنبال همسایه شدن با انسان­ها هستند. در بهار، هنگامی که آفتاب می تابد، ممکن است گاهی آواز شاد فنچ­ها را بشنوید و هنگام تابش آفتاب در پاییز نیز گاهی صدای توکا به گوش می­رسد.”

پس این حقیقت کاملاً اثبات شده است که نور ثابتِ آفتاب در شمال، با بیشترین سرعتِ ممکن انواع متعددی از حیات گیاهی را ایجاد نموده و بدین ترتیب، ملزومات حیات و معاش را برای میلیون‌ها موجود زنده فراهم می­سازد. اما در جنوب که نور آفتاب هرگز ثابت نمی­ماند یا در یک ناحیه­ی مرکزی درنگ نمی­کند، بلکه به سرعت دریا و خشکی را درمی­نوردد تا بتواند در 24 ساعت، دایره بزرگِ پهنه جنوبی را طی کند، زمانی برای برانگیختن و القای حیات در سطح زمین باقی نمی­ماند؛ بنابراین حتی در عرض‌های جغرافیایی جنوبیِ نسبتاً پایین نیز همه چیز حالت ویرانگی دارد.

“کاپیتان کوک نتوانست در جورجیای جنوبی، که در عرض جغرافیایی مشابه با یورکشایر در شمال قرار دارد، درختچه­ای پیدا کند که حتی برای درست کردنِ خلال دندان به اندازه کافی بزرگ باشد. او این سرزمین را “وحشی و مهیب” توصیف می­کند. به گفته­ی کوک “قله­های رفیع صخره­های وحشی تا جایی بالا رفته­اند که در میان ابرها گم شده­اند؛ دره­ها پوشیده از برف­های دائمی هستند. هیچ درختی دیده نمی­شود؛ درختچه­ها به اندازه­ای کوچک هستند که حتی نمی­توان از آنها خلال دندان درست کرد. چه کسی می­تواند تصور کند که جزیره­ای (جزیره جورجیا) در این وسعت که بین عرض­های جغرافیایی 54 تا 55 درجه قرار دارد، در اوج تابستان کاملاً پوشیده از برف­های یخ­زده­ی عمیق باشد؟ طبیعت، سرزمین­های جنوبی را به سرمای ابدی محکوم نموده است، طوری که هرگز گرمای پرتوی آفتاب را احساس نمی­کنند؛ و این جنبه وحشی و مهیب آن است که من با هیچ کلمه­ای نمی­­توانم آن را توصیف کنم.” جزایر شتلاند جنوبی که در عرض جغرافیایی مشابهی با سرزمین­های هم­نام خود در شمال، قرار گرفته­اند، به ندرت بقایایی از پوشش گیاهی را نشان می‌دهند. جزایر کرگولن (واقع در عرض جغرافیایی 50 درجه جنوبی) 18 گونه گیاهی دارند که از میان آنها فقط یک گونه (نوع خاصی از کلم) پیدا شده که آن هم برای بیماری اسکوربوت مفید است. در حالی که در شمال، ایسلند با اینکه به قطب نزدیکتر بوده و 15 درجه تا آن فاصله دارد، دارای 870 گونه می­باشد. حتی حیات دریایی نیز در برخی نواحی در مساحتی وسیع بسیار کم بوده و به ندرت می­توان پرواز پرنده دریایی را بر فراز چنین مکان­های بایر و متروکی مشاهده نمود. تضاد بین محدوده­های حیات آلی در قطب شمال و قطب جنوب بسیار قابل توجه و معنادار است. در شمال، پوشش گیاهی و حیوانات خشکی­زی تقریباً در عرض جغرافیایی 80 درجه یافت می­شوند؛ در حالی که در عرض جغرافیایی 58 درجه در جنوب، گلسنگ­ها و گیاهانی از این قبیل فقط صخره­ها را پوشانده­اند و پرندگان دریایی و قبایلی از آب‌بازسانان را می­توان به تنهایی در سواحل متروک مشاهده نمود.”. ” M‘Clintochبه توصیف سرِ گوزن‌های شمالی (جنگلی انبوه از شاخ‌ها) که در تابستان به سمت شمال حرکت می‌کنند …، اردک­های خال­دار و غازهای شمالی که در هوا پرواز می­کنند،  خانواده سنگین وزنِ آب‌بازسانان در آب، خرس­های قطبی بر روی یخ­ها و حرکت گاو مُشک­ها و گوزن­های شمالی در امتداد خشکی می­پردازد که همگی در فصول خاصی به سمت شمال می­روند …؛ در حال حاضر در ناحیه جنوبی، این نشانه­ها و همچنین نشانه­های سکونت انسان، وجود ندارند. استخوان‌های گاو مُشک­های کشته شده توسط اسکیموها، در عرض جغرافیایی 79 درجه شمالی یافت شده­اند، اما در جنوب نمی­توان در عرض­های جغرافیایی بالاتر از 56 درجه انسان­ها را مشاهده نمود.” [6].

اگر زمین یک توهم تیله و کره­ای بود که حول محورهایی تحت یک آفتاب غیرمتحرک می­چرخید، این تفاوت­ها بین نواحی شمالی و جنوبی ایجاد نمی­شدند. در عرض­های جغرافیایی یکسان در دو نیمکره، میزانی مساوی از نور و گرما دریافت می­شد و پدیده­های معمول نیز هم از نظر نوع و هم از لحاظ درجه، به صورت یکسان رخ می­دادند. مشخصه­هایی كه در جنوب در مقايسه با شمال ديده مي­شوند، صرفاً از آن نوع ویژگی­هایی هستند كه در يك صفحه ایستا ایجاد می­گردند که یک نقطه مركزیِ شمالي دارد و با مسير حركت خورشيد هم­مرکز است. درباره این موضوع می­توان چنین استدلال نمود که:

مشخصه­های مشاهده شده در جنوب در مقایسه با شمال، نمی‌توانند روی یک کره ایجاد شوند.

این مشخصه ­ها وجود دارند، پس زمین کره نیست.

آنها به همان صورتی هستند که می­توان و باید در یک صفحه مشاهده نمود.

این مشخصه­ ها وجود دارند، پس زمین یک صفحه مسطح است.

همچنین مطالعه دقیق نمودار در شکل ب نشان می­دهد از آنجایی که نور آفتاب باید طی یک مدت زمانِ مشابه (24 ساعت) که از ناحیه کوچک شمالی عبور می­کند، بر منطقه بزرگ جنوبی نیز بتابد، عبور نور لزوماً باید سریع­تر انجام شود و گرگ و میش در صبح و عصر ناگهانی­تر صورت گیرد. به نظر می­رسد که روشنایی در عصرهای تابستانی در شمال، تمایلی به پایان یافتن ندارد، و در نیمه تابستان نیز در بسیاری از شب­ها به صورت متوالی، آسمان به ندرت تاریک می­شود. هوای گرگ و میش تا ساعت­ها پس از مشاهده غروب آفتاب، ادامه می­یابد. اما در جنوب وضعیت برعکس است؛ روز ناگهان به پایان می­رسد و شب ظرف چند ثانیه به روز تبدیل می­شود. نامه­ای که یک خبرنگار در نیوزیلند به تاریخ “15 سپتامبر 1857؛ نلسون” نوشته است حاوی عبارات زیر می­باشد:

” مردمِ اینجا حتی در تابستان هم اصلاً نمی­توانند عصر را بدون آتش بگذرانند؛ از سوی دیگر با اینکه روزها بسیار گرم و آفتابی هستند، شب­ها همیشه سرد می­باشند. در تابستانِ گذشته به مدت هفت ماه، حتی یک روز هم نشد که تابش آفتاب به درخشانیِ تابش آن در بهترین روز ماه ژوئن در انگلیس نباشد؛ البته با اینکه توان تابش آن در اینجا بیشتر است اما گرما آنقدرها هم سخت و ناراحت کننده نیست …؛ با این حال گرگ و میشی که در انگلستان مشاهده می­شود در اینجا وجود ندارد. اینجا تقریباً تا ساعت 8 هوا روشن است، پس از چند دقیقه هوا به قدری تاریک می­شود که نمی­توان چیزی دید، این تغییر تقریباً در یک چشم بهم زدن رخ می­دهد.”

در نوشته­ای که از W. Swainson مدعی العموم نیوزلند (Smith، Elder & Co.، کورنهیل، لندن، 1856) بجای مانده، علاوه بر مشخصه­های مذکور این موضوع نیز ذکر گردیده است که در اوکلند “گرگ و میش اندک است و یا اصلاً رخ نمی­دهد.”

کاپیتان باسیل هال، افسر نیروی دریایی سلطنتی و عضو انجمن سلطنتی بریتانیا، در سرگذشت خود چنین نوشته است:

“گرگ و میش در عرض جغرافیایی بسیار کم در حد 28 درجه، به مدت کوتاهی رخ می­دهد، و بلافاصله بعد از اینکه آفتاب از افق سر بر می­آورد، تمام مناظر باشکوهی که پیش از طلوع آن نمایان شده بودند از بین می­روند، آفتاب به ناگهانی‌ترین و بی­تکلف‌ترین شکلی که می‌توان تصور کرد بر ما وارد می‌شود.”

حرکت آفتاب بر فراز منطقه وسیع جنوبی، یعنی جایی که استرالیا و نیوزیلند در آن قرار دارند، سبب ایجاد روزهای کوتاه­تری نسبت به شمال می­شود، این امر بطور تجربی کاملاً تایید شده است. در نوشته آقای Swainson که به آن اشاره شد، عبارات زیر آمده­اند:

“دامنه نوسان دما محدود است، میزان گرما یا سرما زیاد نیست؛ در مقایسه با اقلیم انگلستان، گرما در تابستانِ نیوزلند در حد بسیار کمی بیشتر است اما دوره­ی آن به میزان قابل توجهی طولانی­تر می­باشد… . فصل­ها برعکس فصل­های انگلستان هستند. بهار از سپتامبر، تابستان از دسامبر، پاییز از آوریل و زمستان از ژوئن آغاز می­گردد… . در تابستان روزها در پایانِ هر روز یک ساعت کوتاه­تر و در زمستان یک ساعت بلندتر از انگلستان هستند.

در پژوهشی که در نیوزلند توسط دکتر Arthur S. Thompson انجام شد بیان گردیده که:

“حتی در گرم‌ترین بخش‌های کلنی هم صبح‌های تابستانی به اندازه‌ای شاداب هستند که بدون خنک شدن نیز می­توانند نشاط­آور باشند؛ و فصول به طور آهسته و نامحسوس در یکدیگر فرو می­روند. در تابستان روزها در پایانِ هر روز یک ساعت کوتاه­تر و در زمستان یک ساعت بلندتر از انگلستان هستند.”

در تقویم Strait Almanack کوک که مربوط به سال 1848 می­باشد آمده است که:

“در ولینگتون نیوزیلند، آفتاب در 21 دسامبر در ساعت 4 و 31 دقیقه طلوع و در ساعت 7 و 29 دقیقه غروب می­کند؛ بنابراین طول روز 14 ساعت و 58 دقیقه است. در 21 ژوئن نیز آفتاب در ساعت 7 و 29 دقیقه طلوع و در ساعت 4 و 31 دقیقه غروب می­کند؛ پس طول روز 9 ساعت و 2 دقیقه است. در انگلستان، بلندترین روز 16 ساعت و 34 دقیقه و کوتاه­ترین روز 7 ساعت و 45 دقیقه می­باشد. بنابراین بلندترین روز در نیوزیلند به اندازه­ی 1 ساعت و 36 دقیقه کوتاهتر از بلندترین روز در انگلستان است و کوتاه­ترین روزِ آن نیز 1 ساعت و 17 دقیقه بلندتر از کوتاه­ترین روز در انگلستان می­باشد.”

یک مشخصه دیگر این است که هرچند روزها “گرم و آفتابی هستند اما شب­ها همیشه سرداند”. یعنی با اینکه ارتفاع آفتاب بیشتر است و باید گرمای بیشتری ایجاد کند اما سرعت آن و فاصله نیمه شب بسیار بیشتر از انگلستان بوده و در نتیجه سرمای شب­ها نیز بیشتر می­باشد. بار دیگر بر این نکته تاکید می‌گردد که اگر زمین یک کره بود و حول محورها و در یک مدار به دور آفتاب می‌چرخید، احتمالاً این مشخصه­های متفاوت در منطقه جنوبی ایجا نمی­شدند. اگر آفتاب ثابت بوده و زمین در زیر آن می­چرخید، پدیده‌های یکسانی در فواصل مشابه در هریک از دو سمت استوا رخ می­دادند، اما چنین نیست! چه چیزی می­تواند دلیل این امر باشد که در نیوزیلند پدیدار شدنِ گرگ و میش بسیار ناگهانی­تر و شب­ها بسیار سردتر از انگلستان است؟ “نیمکره” جنوبی نمی­تواند سریع­تر از نیمکره شمالی بچرخد! عرض­های جغرافیایی این دو مکان تقریباً یکسان بوده و فاصله­شان در یک کره با یکدیگر مساوی و به صورت 50 درجه جنوبی و 50 درجه شمالی می­باشد، از آنجایی که کلِ این کره طی 24 ساعت یک­بار می­چرخد پس باید سطح این دو مکان با سرعتی مشابه از زیر آفتاب عبور نماید و پیشروی نور در صبح و پسروی آن در غروب دقیقاً به یک شکل صورت گیرد، اما واقعیت کاملاً برعکس است! این تفاوت­ها در مجموع با دکترین گِرد بودن زمین ناسازگارند، اما با “صفحه­ای بودن زمین” تطابق دارند، و این مسائلِ ساده “عادی و بدیهی” هستند. در یک صفحه­ی ثابت که زیرِ یک آفتاب متحرک قرار دارد، این پدیده­ها به طور طبیعی رخ داده و وقوع آنها اجتناب ناپذیر است؛ اما در یک کره، چنین پدیده­هایی کاملاً غیرممکن هستند.

برخی با این استدلال که عرض جغرافیایی نیوزلند به میزان قابل توجهی کمتر از انگلستان است، به این نتیجه­گیری اعتراض کرده­اند؛ اما این اعتراض از قبل رد شده است. واقعیت این است که گرگ و میشِ ناگهانی و سردیِ شب­های تابستان در نواحی جنوبی­تر از نیوزلند نیز مشاهده می­شوند. در این مورد، نویسنده نمی­تواند مطلبی را به نقل از یک کارِ شناخته شده و رسمی بیان نماید، اما بسیار مطمئن است که دریانوردان و به ویژه صیادان نهنگ که اغلب در آب­های وسیع و پهناور در عرض­های جغرافیایی بالاتر از 50 درجه سیر می­کنند، این تجربه مشترک را داشته­اند. یک نمونه­ی جالب توجه از این تجربه، چند سال پیش در لیورپول رخ داده است. در پایان یک سخنرانی که به بحث درباره این موضوع پرداخته بود، یک ملوان اجازه­ صحبت خواست و داستان زیر را بیان کرد:

“زمانی من در جزیره‌ای در جنوب تاسمانی گرفتار شده و مدت‌ها با اضطراب زیاد به دنبال خلاصی از آنجا بودم. یک روز صبح یک کشتی صید نهنگ را در نزدیکیِ ساحل دیدم و از آنجایی که شناگر خوبی بودم، به دریا پریدم تا به آن برسم. از کشتی مرا دیدند و یک قایق را برای بردنم فرستادند. بلافاصله سوار شدم و مستقیماً به سمت جنوب حرکت کردیم. اتفاقاً در کشتی کمبود نیروی کار بود و من که توانایی لازم را داشتم فوراً مشغول به کار شدم. هنگام غروب به من دستور دادند که به بالاترین بخش کشتی بروم، کاپیتان فریاد زد “زود باش جک، وگرنه در ظلمت گرفتار می­شوی!” آن موقع آفتاب به شدت می­درخشید و به نظر نمی­رسید زمان غروب آفتاب نزدیک باشد، و خوب به یاد دارم که به ناخدا نگاه کرده و تصور کردم بشدت مست باشد. با این حال بالا رفتم و قبل از اینکه کاملاً آن دستور را اجرا کنم (که زمان بسیار کوتاهی بود) در تاریکی مطلق فرو رفتم، به نظر می‌رسید که آفتاب یکباره به پشت یا زیر دریا رفته باشد. در تمام مدتی که در اعماق جنوب بودیم، هر زمان که آفتاب قابل مشاهده و عصر به وضوح مشخص بود، من این پدیده را مشاهده نمودم. و اکنون فقط برای تأیید سخنان سخنران، به این موضوع اشاره کردم. هر دریانوردی که فقط یک فصل را در سرزمین­های صید نهنگ جنوب گذرانده باشد، همین مطالب را به شما خواهد گفت.”

“با توجه به اینکه آفتاب همیشه چند صد مایل بالاتر از زمین قرار دارد، چرا تمام سطح زمین همیشه روشن نیست؟” پاسخ این سؤال را می­توان به صورت زیر بیان نمود:

اولاً، اگر اتمسفر وجود نداشت بی­شک نور آفتاب یکباره در تمام زمین پخش می­شد و تناوب روشنایی و تاریکی اصلاً بوجود نمی­آمد.

ثانیاً، از آنجایی که زمین با اتمسفری به عمق چندین مایل پوشیده شده است که چگالی آن به تدریج به سمت پایین رو به سطح زمین افزایش می­یابد، تمام پرتوهای نور به جز آنهایی که عمودی هستند، با وارد شدن به قشر فوقانی هوا، در مسیر انتشار خود متوقف گردیده و با انکسار به سمت پایین یعنی به طرف زمین خم می­شوند؛ از آنجایی که این امر در تمام جهات در اطراف آفتاب رخ می­دهد (به طور مساوی، در جایی که چگالی و سایر شرایط برابر هستند، و بالعکس) این اثر نمایانگر یک دیسکِ نسبتاً متمایز از نور آفتاب می­باشد.

[1] twilight نیمه روشن :

[2] “اکتشافات قطب شمال” توسط W. & R. Chambers. ادینبرو.

 

[3] reindeer

[4] elks

[5] moult

[6] “اکتشافات قطبی.” قبل از انجمن سلطنتی دوبلین بخوانید.

درباره بهرام

بهرام
نمی شه آشتی داد سنگو با شیشه/از هر کی بپرسی اسمم تو لیسته ----- ببین بازی رو بردم بدون بودجه/تکتون ریزه و جفتتون پوچه

همچنین بررسی کنید:

هفت گنبد آسمان

نورافکنی خورشید و ماه و پشت روی آنها

نورافکنی خورشید و ماه و پشت روی آنها : ماه و خورشید پشت و رو …

یک دیدگاه

  1. Avatar

    با سلام و احترام
    من هنوز متوجه تفاوت فصل در نیمه جنوبی زمین و نیمه شمالی اون نشدم.آیا واقعا این تفاوت فصل وجود داره؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 18 =

Translate »