آخرین مطالب
الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

شما اغلب از منتقدان مدرن اینشتین این را می شنوید که ادعا می کنند او نسبیت خاص را برای پاسخ به معادلات الکترودینامیک ماکسول اختراع کرد. آنها این کار را انجام می دهند زیرا نمی خواهند اعتراف کنند که انیشتین نسبیت خاص را برای هدف مشخصی که داشت (چرخش زمین به دور خورشید) اختراع کرد. آن ها میخواهند اینطور به نظر برسد که انیشتین نسبیت خاص را جدا از همه مسائل و به علت نبوغ و تفکرش اختراع کرد. اما حقیقت کاملاً متفاوت است. خود اینشتین اشاره میکند که تنها دلیلی که نسبیت خاص را اختراع کرد به علت کشف مایکلسون بود. او در ۱۹۲۲ می نویسد:

” اگر ما نتایج مایکلسون را به عنوان یک واقعیت بپذیریم، نتیجه من این است که ایده ما در مورد حرکت زمین با توجه به اتر نادرست است. این اولین مسیری بود که من را به نظریه نسبیت خاص هدایت کرد.”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as cited in Physics Today, August, 35 (8), 45, 1982, by Yoshimasa A. Ono.

همانطور که ممکن است، دلیل آن که نسبیت گرایان می خواهند بر تئوری الکترودینامیکی ماکسول نفوذ کنند، این است که الکترو مغناطیس هیچ ویژگی “نسبی” را نشان نمی دهد. آزمایشات ماکسول از سال ۱۸۶۵ به ما نشان می دهد که اثر یک کویل الکتریکی در حال حرکت بر روی یک آهنربای ثابت، متفاوت با یک آهنربای درحال حرکت بر روی یک کویل الکتریکی ثابت است و ماکسول به طور مناسب این واکنش های مختلف را با دو معادله مختلف نشان داد.

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین
مغناطیس

از آنجایی که بین دو اثر مختلف کویل الکتریکی و آهنربا تفاوت وجود دارد،آزمایش ماکسول و دو معادله ی آن (در واقع چهار معادله در مجموع، اما با دو معادله اصلی) به ما نشان می دهد که فضا و واکنش هایی که در آن اتفاق می افتند مطلق هستند نه نسبی. از آنجا که یک نسبیت گرا چیز های مطلق را دوست ندارد، اینشتین به دنبال نسبی کردن آزمایش ماکسول بود،همانگونه که تلاش کرد آزمایش مایکلسون را نسبی کند. برای انجام این کار، همان معادلات “تبدیل” را استفاده کرد که به نظر می رسید که زمین در حال حرکت است. به همین ترتیب، یک نسبیت گرا میتواند این را به این صورت به نظر برساند که اثر الکتریسیته بر مغناطیس همانند اثر مغناطیس بر روی الکتریسیته است، اما در واقع آنها یکسان نیستند.

ما هنوز هم از معادلات ماکسول استفاده میکنیم، زیرا آنها درست هستند. اما زمانی که یک نسبیت گرا از آنها استفاده می کند، او باید همیشه معادلات “تبدیل” را به منظور تبدیل دو واکنش مطلق ماکسول به واکنش “نسبی” انیشتین استفاده کند. بدون معادله “تبدیل”، یافته های ماکسول عمدتا با نظریه نسبیت انیشتین مخالف است. جای تعجب نیست که اینشتین به خوبی می دانست که یافته های ماکسول از واکنش های مختلف بین کویل الکتریکی و یک آهنربا مربوط به “تلاش ناموفق مایکلسون در کشف حرکت زمین” است. در مقاله سال ۱۹۰۵ که او به دنبال تغییر اثرات مطلق به اثرات نسبی است، مینویسد:

” اینگونه شناخته شده است که الکترودینامیک ماکسول – همانطور که معمولا در زمان حال درک می شود – هنگامی که به اجسام متحرک اعمال می شود، منجر به عدم تقارن می شود که ظاهرا پدیده ای ذاتی نیست. برای مثال، عمل الکترودینامیکی متقابل یک آهنربا و رسانا. پدیده قابل مشاهده در اینجا فقط به حرکت نسبی رسانا و آهنربا بستگی دارد، درحالی که دیدگاه معمول تمایزی را بین دو مورد که در آن یکی از این اجسام حرکت می کند ترسیم میکند. برای مثال اگر یک آهنربا در حرکت و رسانا ثابت باشد، در محدوده آهنربا یک میدان الکتریکی با انرژی مشخص ایجاد می شود و جریانی در مکان هایی که قسمتهای رسانا قرار دارند تولید میکند. اما اگر آهنربا ثابت و رسانا درحال حرکت باشد، هیچ میدان الکتریکی در محدوده آهنربا ایجاد نمی شود. با این حال، در رسانا، نیروی الکتریکی ای را پیدا می کنیم که به هیچ وجه انرژی متفاوتی ندارد، اما این امر باعث می شود که فرض برابری حرکت نسبی را در دو مورد، به جریان های الکتریکی با مسیر و شدت یکسان را همانطور که توسط نیروهای الکتریکی در مورد اول تولید شده است، مطرح کند .

نمونه هایی از این نوع، همراه با تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین نسبت به “محیط نور”، نشان می دهد که پدیده های الکترودینامیک و همچنین مکانیک هیچ خواصی ندارند که مربوط به ایده سکون مطلق باشد. آنها پیشنهاد می کنند که همانطور که قبلا در مرتبه اول مقادیر کوچک نشان داده شده است، همان قوانین الکترودینامیک و اپتیک برای تمامی چارچوب های مرجع که برای معادلات مکانیک مناسب است، معتبر خواهد بود.”

به عبارت دیگر، از آنجایی که انیشتین به طور جدی معتقد بود که زمین به دور خورشید میچرخد، اما متوجه شد که باید برای تمام تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین پاسخی پیدا کند. او پیشنهاد کرد که این اختلاف میتواند باتوجه به این مورد حل شود:

(1) به عنوان یک حقیقت فرض کنید، الکترودینامیک و مکانیک حالت های سکون مطلق را نشان نمی دهند (به عنوان مثال، مایکلسون یک زمین بی حرکت را نشان نمیداد، همچنین ماکسول نیز حالت مطلق الکتریسیته و مغناطیس را نشان نداد)

(2) بنابراین ما مجبور به تغییر آنچه که ظاهرا چارچوب مطلق در آزمایش مایکلسون و ماکسول بوده به چارچوب های نسبی هستیم (که در عبارت او اشاره شده است “همه چارچوب های مرجع”).

به منظور انجام این کار، برای اینکه «همه چارچوب های مرجع» را «معتبر» بداند، اینشتین از معادله «تبدیل» استفاده میکند که در صفحه ۷ مقاله ۱۹۰۵ به شرح زیر است:

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

یا، همان معادله را می توان به صورت زیر نوشت:

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

این معادله (معادله زیر) توسط لورنتز مورد استفاده قرار گرفته است تا ادعا کند که بازوی دستگاه مایکلسون توسط آن انقباض یافته است .

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

و همچنین انیشتین که با استفاده از معادله زیر اتساع زمان را اضافه کرد:

الکترو مغناطیس و ثابت بودن زمین

بخشی از مقاله که در آن این معادله “تبدیل” بر روی صفحه ۵ با عنوان آغاز می شود:

“§ 3. نظریه تبدیل مختصات و زمان از یک سیستم ثابت به سیستم دیگر در انتقال یکنواخت”

متاسفم، ما نیازی به جستجوی آن نداریم. اینشتین بصورت کاملا واضح میگوید که چه کاری انجام می دهد. او درحال تبدیل فضا زمان از یک سیستم ثابت (زمین ثابت) به سیستم دیگری است (نسبیت) در حقیقت، کلمه “تحول یا تغییر” حدوداً بیست و چهار بار در مقاله او تکرار شده است همانطور که او این را به همه پدیده ها از زمان، فضا، حرکت، الکتریسیته، مغناطیس، اثر داپلر، ابیراهی ستارگان، انرژی امواج نور، شتاب الکترون گرفته تا افزایش جرم، اعمال میکند. این به معنای اصلی “نسبی سازی” کل جهان است که در آن یک زمین ثابت و بی حرکت کاملا بی معنی است. همانطور که می بینیم، همه چیز توسط ریاضیات انجام می شود. هیچ اثری فیزیکی و تجربی برای این نظریه وجود ندارد. البته، در ذهن نسبیت گرایانه، نیازی نیست که یافته های خود را ثابت کنیم و یا استفاده از “تبدیل” را توجیه کنیم. پس، از دید نسبیت، از آنجا که همه “می دانند” زمین به دور خورشید حرکت می کند، همه چیز در حال حرکت است و هیچ ثابت و سکونی وجود ندارد و در نتیجه کل جهان “نسبی”است. درواقع هر زمان که آزمایشات نتیجه مطلق را نشان میدهند، نسبیت وارد کار میشود و با استفاده از جادوی غیر علمی خود همه چیز را به “نسبی” تغییر میدهد. این اصل رسمی نظریه نسبیت خاص است که انیشتین در سال ۱۹۰۵ اختراع کرد. اینشتین معتقد است که زمین در حال حرکت است، اما هیچ مدرکی برای آن در بیانیه خود ذکر نکرده است:

” حرکت زمین نمیتواند توسط هیچ آزمایش نوری به اثبات برسد. اگرچه من میدانم که زمین به دور خورشید میچرخد.”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as cited in Physics Today, August, 1982.

پذیرش حرکت زمین توسط اینشتین این سوال را مطرح می کند: اگر براساس روش علمی، او نمیتواند حرکت زمین را تشخیص دهد، چگونه می داند که زمین در حال حرکت است؟ حقیقت این است که او نمی داند. او فقط این را تصدیق می کند که نتیجه آموزش های غلط دوران کودکی در مدرسه بوده است. بله این بسیار جالب است که یکی از بزرگترین و مطرح ترین فیزیک دانان دنیا نمیتوانست دلیلی برای حرکت زمین بیاورد و چون فقط در مدرسه آموخته بود که زمین در حرکت است، آن را باور کرده بود (هرچند میتوان تاثیر جوامع علمی ماسونی بر افکار انیشتین را نیز در نظر گرفت. قطعا این یک جریان عادی و معمولی نبوده و پشت همه این مسائل افرادی آگاه به حقیقت وجود داشتند و دارند).

در واقع، معادله “تبدیل” که ادعا میشود اثبات کننده چرخش زمین به دور خورشید است، فقط یک معادله معمولی است و هیچ اختیاری برای تعیین این مسئله ندارد. از این رو انیشتین در سال ۱۹۳۸ اشاره کرد:

” امکان حل این مشکلات بستگی به پاسخ به این سوال دارد که آیا می توانیم قوانین فیزیکی را به طوری که آنها برای همه سیستم های مختصات معتبر باشند، نه تنها آنهایی که فقط یکنواخت حرکت می کنند، بلکه همچنین آن هایی که نسبت به یکدیگر کاملا خودسرانه حرکت می کنند،فرمول بندی کنیم؟ اگر این کار انجام شود، مشکلات ما برطرف خواهد شد. پس از آن ما قادر خواهیم بود که قوانین طبیعت را به هر سیستم مختصاتی اعمال کنیم. مبارزه ای چنان خشن در دوران ابتدایی علم، بین دیدگاه های بطلمیوس و کوپرنیک کاملا بی معنی بوده و هست. هر دو سیستم مختصات می توانند با توجیه برابر استفاده شوند. دو جمله: “خورشید ساکن است و زمین به دور آن میچرخد” و “زمین ساکن است و خورشید به دور آن میچرخد” به سادگی به معنی دو قرارداد متفاوت در رابطه با دو سیستم مختصات مختلف است.”

The Evolution of Physics: From Early Concepts to Relativity and Quanta, Albert Einstein and Leopol Infeld, 1938, 1966, p. 212.

به عبارت دیگر، او “سیستم های مختصات” دلخواه را برای تبدیل حالت مطلق (به عنوان مثال زمین ثابت) به وضعیت نسبی که در آن می توان از یک سیستم مختصات استفاده کرد (به عنوان مثال یک زمین ثابت یا یک زمین متحرک) بکار برد. تمام”سیستم های مختصات” با استفاده از معادله “تبدیل” ریاضی بصورت عجیب و غریبی ساخته میشوند. اگر از معادله “تبدیل” استفاده نکنند، پس تنها با یک “سیستم مختصات” درگیر می شوند، آن هم همان است که مایکلسون در سال ۱۸۸۷ یافت. شواهد تجربی مایکلسون نشان داد که زمین به دور خورشید نمیچرخد.

اگر از یک نسبیت گرا بخواهید تا اثبات علمی اعتبار معادله “تبدیل” را نشان دهد، او به راحتی می گوید: “خب، معادله تبدیل هنگامی ثابت شد معتبر است که مایکلسون آزمایش خود را در سال ۱۸۸۷ انجام داد.” بار دیگر مصادره به مطلوب در اینجا قابل مشاهده است! از آنجایی که او از یک فرضیه ای که اثبات نشده (حرکت زمین به دور خورشید) به عنوان مبنایی برای نتیجه گیری اینکه زمین به دور خورشید میچرخد، استفاده میکند. علت اشتباه، همانطور که انیشتین در بالا اشاره کرد: “اگرچه من میدانم زمین به دور خورشید میچرخد” این است که آن ها اصرار بر استفاده از یک زمین متحرک دارند (که ادعا میکنند بصورت کاملا مستقیم از حرکت زمین اطلاع دارند) و این را یک دلیل و قدرتی بی چون و چرا برای تفسیر آزمایش مایکلسون مورلی استفاده میکنند. در نتیجه، اگر کسی به شدت بر این باور باشد که زمین در حال حرکت است، اما آزمایشات نشان دهد که درحال حرکت نیست، پس یک تفسیر از آزمایش آن شخص را مجبور میکند تا راهی برای این داشته باشد که ادعا کند درواقع زمین ثابت به نظر میرسد اما در حرکت است. در واقع هر آزمایشی که اثبات میکند زمین حرکت نمیکند، بطور کاملا عجیب و غریب(جادویی) از طریق این معادله “تبدیل” آن را به یک زمین متحرک تبدیل میکند. معادله “تبدیل” شبیه یک جادوگر است که عصای خود را بر روی آزمایشها تکان می دهد و ناخوداگاه نتایج کل آزمایش تغییر میکند و همه چیز عوض میشود. مطمئنا انسان مدرن یک زمین ثابت را ترجیح نمی دهد، زیرا یک زمین ثابت می تواند بسیاری از تواریخ، علوم و ادیان را قبل از عصر مدرن مورد تایید قرار دهد و این را نشان دهد که انسان مدرن بصورت تصادفی از هیچ به وجود نیامده و کاملا هدفمند آفریده شده تا در این زمین ثابت و تخت زندگی کند.

در تاریخ، هربار که نتایج آزمایشات و مشاهدات به نفع مدل زمین مرکزی و زمین مسطح تمام شد، آن ها شروع به جعل سند و مدرک و دروغ پردازی کردند. جوامع علمی امروز متشکل از افراد با سواد و مدرنی نمیشود که مطالب علمی خلاف اعتقاداتشان را حتی مورد بررسی قرار دهند (چه برسد به اینکه مورد بحث قرار دهند). آن ها مدام در حال دروغ پردازی و برعکس جلوه دادن حقایق هستند. ما در اینجا یکبار برای همیشه میگویم که زمین یک مکان خاص است که برای انسان آفریده شده است.

Earth is a realm, it is not a planet. It is not an object, therefore, it has no edge.

زمین یک قلمرو است، یک سیاره نیست. این یک شی نیست، بنابراین، هیچ لبه ای ندارد.

رمز فایل، در صورت وجود :

درباره بهرام

بهرام
زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.

همچنین بررسی کنید:

آزمایش لیزر: زمین مسطح است

آزمایش لیزر: زمین مسطح است

آزمایش لیزر: در مطالب قبل به توضیح برخی از مهم ترین برهان های کرویت زمین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × پنج =

Translate »