آخرین مطالب
گوسفند

جنود عقل و جهل

جنود عقل و جهل :

در این مقاله حدیث جنود عقل و جهل  که در کتاب الکافی جلد اول امده است را ارائه خواهیم کرد با دو زبان عربی و فارسی.

حدیث مشهور  جُنود عقل و جهل حدیثی اخلاقی از امام صادق(علیه السلام) در تشریح چگونگی آفرینش عقل و جهل و همچنین سپاهیان هرکدام از آن دو است. در این حدیث که به روایت سماعة بن مهران نقل شده، امام صادق(علیه السلام) در جمعی از دوستان خود برای هر کدام از عقل و جهل، ۷۵ لشکر ذکر می‌کند که در برگیرنده بسیاری از فضائل و رذائل اخلاقی است.

طبق این روایت، خیر، ایمان، تصدیق حق، امید، عدل، خوش‌بینی، سپاس‌گزاری، توکل، دانایی، وفاداری، استغفار، نشاط و نرم‌دلی ازجمله سپاهیان عقل و در مقابل، شر، کفر، انکار حق، ناامیدی، ستم، بدبینی، کفران نعمت، آز و حرص، سخت‌دلی، پیمان‌شکنی، دروغ و سستی و گفتن سخنی از روی جهل  و انجامعملی از روی جهل ازجمله سپاهیان جهل هستند.

علاوه بر حدیث امام صادق علیه السلام ، چند حدیث دیگر از سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز در این پست قرار داده شده

  1.  کلینی، الکافی، ۱۴۰۷، ج۱، ص۲۱.
  2.  صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۸۹.
  3.  صدوق، علل الشرایع،. ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۱۴.
  4.  کمره‌ای، ترجمه اصول کافی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۷.
  5.  صدوق،علل‌الشرایع،اعلمی بیروت،۱۴۰۸ق،ص۱۳۹

آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

و آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند


ترجمه اصول کافی جلد اول / تالیف محمد کلینی؛ ترجمه صادق حسن زاده

ص :٣٣

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

کتاب العقل و الجهل [١]

١-أخبرنا أبو جعفر محمّد بن یعقوب قال: حدّثنی عدّه من أصحابنا منهم محمّد بن یحیی العطّار، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لمّا خلق اللّه العقل استنطقه ثمّ قال له: أقبل فأقبل ثمّ قال له: أدبر فأدبر ثمّ قال: و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقا هو أحبّ إلیّ منک و لا أکملتک إلاّ فیمن أحبّ، أما إنّی إیّاک آمر و إیّاک أنهی و إیّاک أعاقب و إیّاک أثیب.

[٢]٢-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن عمرو بن عثمان، عن مفضّل بن صالح، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباته، عن علیّ علیه السّلام قال:

هبط جبرئیل علی آدم علیه السّلام فقال: یا آدم إنّی أمرت أن أخیّرک واحده من ثلاث فاخترها و دع اثنتین فقال له آدم: یا جبرئیل و ما الثّلاث؟ فقال: العقل و الحیاء و الدّین فقال آدم، إنّی قد اخترت العقل فقال جبرئیل للحیاء و الدّین: انصرفا و دعاه فقالا: یا جبرئیل إنّا أمرنا أن نکون مع العقل حیث کان قال: فشأنکما و عرج.

[٣]٣-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن بعض أصحابنا رفعه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان قال: قلت:

ص :٣4

کتاب عقل و جهل

[١]١-امام باقر علیه السّلام فرماید: چون خداوند عقل را آفرید، او را به سخن درآورد و به او فرمود: پیش آی، پس پیش آمد؛ سپس گفت: بازگرد، پس بازگشت؛ آن گاه فرمود: به ارجمندی و شوکتم سوگند، آفریده ای نزد من که از تو دوست داشتنی تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل ارزانی داشتم. همانا فرمان و بازداشتن و کیفر و پاداشم به تو متوجه است.

[٢]٢-حضرت علی علیه السّلام فرمود: جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: ای آدم، من دستور دارم که تو را در برگزیدن یکی از سه چیز مخیّر سازم، پس یکی را برگزین و دو تا را وارهان. حضرت آدم به او گفت: ای جبرئیل! آن سه چیز چیست؟ گفت: خرد، آزرم و دین. آدم علیه السّلام گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به آزرم و دین گفت: شما بازگردید و او را وانهید. آن دو گفتند: ای جبرئیل، ما دستور داریم هرکجا که عقل باشد با او باشیم. گفت: خود دانید و [آنگاه] فراز گرفت.

[٣]٣-شخصی از امام صادق علیه السّلام پرسید: عقل چیست؟ فرمود: آنچه که با آن خدای بخشایشگر را پرستش کنند و بهشت را به دست بیاورند 

ص :٣5

فالّذی کان فی معاویه؟ فقال: تلک النّکراء تلک الشّیطنه و هی شبیهه بالعقل و لیست بالعقل.

[4]4-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: صدیق کلّ امرئ عقله و عدوّه جهله.

[5]5-و عنه، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم قال:

قلت لأبی الحسن علیه السّلام: إنّ عندنا قوما لهم محبّه و لیست لهم تلک العزیمه یقولون بهذا القول؟ فقال: لیس أولئک ممّن عاتب اللّه إنّما قال اللّه: فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی اَلْأَبْصٰارِ.

[6]6-أحمد بن إدریس، عن محمّد بن حسّان، عن أبی محمّد الرّازیّ، عن سیف بن عمیره، عن إسحاق بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من کان عاقلا کان له دین، و من کان له دین دخل الجنّه.

[٧]٧-عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن علیّ بن یقطین، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّما یداقّ اللّه العباد فی الحساب یوم القیامه علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدّنیا.

[٨]٨-علیّ بن محمّد بن عبد اللّه، عن إبراهیم بن إسحاق الأحمر، عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ، عن أبیه قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام فلان من عبادته و دینه و فضله! فقال: کیف عقله؟ قلت: لا أدری، فقال: إنّ الثّواب علی قدر العقل، إنّ رجلا من بنی إسرائیل

ص :٣6

. راوی گوید که  عرض کردم: پس آنچه که معاویه لعنت الله علیه در مغز داشت، چه بود؟
امام در پاسخ فرمود: آن کاری بسیار بد و ناخوشایند و کاری شیطنت آمیز بود. آن کار  شبیه به عقل است  ولی به هیچ وجه از عقل نیست .

[4]4-امام رضا علیه السّلام فرمود: دوست هر انسانی، عقل او و دشمنش، نادانی و جهالت او باشد.

[5]5-حسن جهم گوید: به امام کاظم علیه السّلام گفتم: نزد ما گروهی هستند که بر امام مهر می ورزند؛ ولی آن تصمیم استوار را ندارند و در گفتار دوستدارند [و در کردار فروگذار]. فرمود: آنها در زمرۀ کسانی نیستند که خداوند آنان را نکوهش کرده است؛ همانا خدا می فرماید: (ای صاحبان بینش! عبرت گیرید.) [سورۀ حشر (5٩) :٢].

[6]6-امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکه عاقل است دیندار باشد و آنکه دیندار باشد به بهشت درآید.

[٧]٧-امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا در روز رستاخیز در حساب بندگانش به اندازۀ عقلی که در دنیا به آنها داده است، باریک بینی می کند.

[٨]٨-سلیمان دیلمی گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فلانی در عبادت و دینداری و فضیلت چنین وچنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمی دانم. فرمود: پاداش به قدر عقل باشد.

همانا مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا که سبز و خرّم و پرآب

ص :٣٧

کان یعبد اللّه فی جزیره من جزائر البحر خضراء نضره کثیره الشّجر ظاهره الماء و إنّ ملکا من الملائکه مرّ به فقال: یا ربّ أرنی ثواب عبدک هذا فأراه اللّه [تعالی]ذلک؛ فاستقلّه الملک فأوحی اللّه [تعالی]إلیه: أن اصحبه فأتاه الملک فی صوره إنسیّ فقال له: من أنت؟ قال: أنا رجل عابد بلغنی مکانک و عبادتک فی هذا المکان فأتیتک لأعبد اللّه معک فکان معه یومه ذلک فلمّا أصبح قال له الملک: إنّ مکانک لنزه و ما یصلح إلاّ للعباده فقال له العابد: إنّ لمکاننا هذا عیبا فقال له: و ما هو؟ قال: لیس لربّنا بهیمه فلو کان له حمار رعیناه فی هذا الموضع فإنّ هذا الحشیش یضیع، فقال له [ذلک]الملک: و ما لربّک حمار؟ فقال: لو کان له حمار ما کان یضیع مثل هذا الحشیش فأوحی اللّه إلی الملک إنّما أثیبه علی قدر عقله.

[٩]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله، فإنّما یجازی بعقله.

[١٠]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان قال:

ذکرت لأبی عبد اللّه علیه السّلام رجلا مبتلی بالوضوء و الصّلاه، و قلت: هو رجل عاقل فقال: أبو عبد اللّه و أیّ عقل له و هو یطیع الشّیطان، فقلت: له: و کیف یطیع الشّیطان فقال: سله هذا الّذی یأتیه من أیّ شیء هو فإنّه یقول لک: من عمل الشّیطان.

[١١]١١-عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض

ص :٣٨

و درخت بود، خدا را عبادت می کرد. یکی از فرشتگان بر او گذر کرد و عرض کرد: پروردگارا، مقدار پاداش این بنده ات را به من نشان بده. خداوند فرازمند آن را به او نمایاند و او آن را اندک شمرد. خدای فرازمند به او وحی نمود: همراه او باش. آن فرشته به صورت انسانی نزد او آمد. عابد گفت: تو کیستی؟ گفت: مردی عابد هستم که از جایگاه و عبادت تو در اینجا آگاهی یافتم نزد تو آمدم تا همراه تو خدا را عبادت کنم. پس آن روز را با او بود. وقتی سحر شد، فرشته او را گفت:

همانا جای پاکیزه ای داری و تنها برای عبادت نیکوست. عابد گفت: اینجا یک عیب دارد. پرسید: آن عیب چیست؟ گفت: پروردگار ما چهارپایی ندارد. اگر خری داشت در اینجا می چراندیمش که به راستی، این علف از بین می رود. آن فرشته به او گفت: پروردگارت خری ندارد؟ گفت: اگر خری داشت، چنین علفی تباه نمی شد. خدا به فرشته وحی کرد: همانا او را به قدر خردش پاداش می دهم.

[٩]٩-امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل می کند: چون نیک حالی مردی به شما رسید، در نیکی عقل او بنگرید؛ چرا که تنها به اندازه عقلش پاداش داده شود.

[١٠]١٠-عبد اللّه سنان گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردی در وضو و نماز به وسواس گرفتار آمده است و نیز گفتم: او مرد خردمندی است.

فرمود: چه عقلی که شیطان را فرمان می برد. عرض کردم: چگونه شیطان را فرمان می برد؟ فرمود: از او بپرس وسوسه ای که به او دست می دهد از چیست؟ پس بی گمان تو را خواهد گفت که کار شیطان است.

[١١]١١-پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خداوند چیزی برتر از عقل به بندگانش ارزانی نفرموده است؛

ص :٣٩

أصحابه، رفعه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: ما قسم اللّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل و إقامه العاقل أفضل من شخوص الجاهل و لا بعث اللّه نبیّا و لا رسولا حتّی یستکمل العقل و یکون عقله أفضل من جمیع عقول أمّته و ما یضمر النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی نفسه أفضل من اجتهاد المجتهدین، و ما أدّی العبد فرائض اللّه حتّی عقل عنه و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل و العقلاء هم أولو الألباب، الّذین قال اللّه تعالی: و ما یتذکّر إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ.

[١٢]١٢-أبو عبد اللّه الأشعریّ، عن بعض أصحابنا رفعه، عن هشام بن الحکم قال، قال لی أبو الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام:

یا هشام إنّ اللّه تبارک و تعالی بشّر أهل العقل و الفهم فی کتابه فقال: فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. یا هشام: إنّ اللّه تبارک و تعالی أکمل للنّاس الحجج بالعقول. و نصر النّبیّین بالبیان و دلّهم علی ربوبیّته بالأدلّه فقال: وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ، لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ، وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ، لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. یا هشام قد جعل اللّه ذلک دلیلا علی معرفته بأنّ لهم مدبّرا، فقال: وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ؛ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ

ص :4٠

 پس خوابیدن خردمند از شب بیداری نادان و خانه گزینی و گمنامی خردمند از شهرت جویی نادان برتر باشد و خدا پیامبر و فرستاده ای بر نینگیخت جز برای آنکه خرد را به کمال رساند و خرد او برتر از خردهای امّتش باشد و آنچه پیامبر در خاطر دارد از کوشیدن کوشایان بالاتر است. تا بنده ای واجبات خدا را با خرد درنیابد، آنها را به جای نیاورده است و همه عبادت پیشگان در فضیلت عبادتشان به جایگاه خردمند برسند. خردمندان همان خردمندان هستند که خدای فرازمند درباره ایشان فرمود: (و تنها خردمندان عبرت گیرند.) [سورۀ بقره (٢) :٢6٩].

[١٢]١٢-هشام حکم گوید: امام کاظم علیه السّلام به من فرمود: ای هشام! خدای فرازمند در کتاب خود به خردورزان نوید داده و فرموده است: (به آن بندگانم مژده ده که هر سخن را می شنوند و بهترین آن را پیروی می کنند، ایشانند که خدا راهشان نموده و ایشانند خردمندان.) [سورۀ زمر (٣٩) :١٧ و ١٨].

ای هشام! همانا خدای فرازمند، حجّت ها را به وسیله خردها برای مردم تمام کرد و پیغمبران را با بیان یاری رساند و با برهان ها به پروردگاری خویش، رهنمونشان ساخت و فرمود: (و خدای شما، خدایی است یگانه. خدایی جز او نیست، بخشاینده است و مهربان*به راستی، در آفرینش آسمان و زمین و آمدوشد شب و روز و کشتی ها که در دریا به سود مردم روان می شوند و آبی که خدا از آسمان فروفرستاد که با آن زمین را پس از مردگی اش زنده گرداند و از همه جنبندگان در آن پراکند و گردش بادها و ابر رام شده میان آسمان و زمین، نشانه هایی است برای مردمی که خرد را به کار می برند.) [سورۀ بقره (٢) :١6٣ و ١64].

ای هشام! خدا اینها را نشانه ای بر شناخت خود نهاد که بی گمان تدبیرگری دارند، پس فرموده است: (و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام کرد و ستارگان به فرمان او رام شده اند. همانا در اینها نشانه هایی است برای مردمی که خرد را به کار می بندند.) [سورۀ نحل (١6) :١٢]و فرمود: (اوست که شما را از خاک آفرید، آن گاه از نطفه ای، سپس از پاره گوشتی، سپس شما را کودکی خرد [از رحم مادر]بیرون آورد

ص :4١

ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ و قال: إِنَّ فِی اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ [و السّحاب المسخّر بین السّماء و الأرض] لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا، قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. و قال: وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلْأُکُلِ، إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال:

وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. و قال: قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ، نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ، ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. و قال: هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ، تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ، کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ وعظ أهل العقل و رغّبهم فی الآخره فقال: وَ مَا اَلْحَیٰاهُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ خوّف الّذین لا یعقلون عقابه فقال تعالی: ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ. وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ. وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. و قال: إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَهِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ، بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَهً بَیِّنَهً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.

یا هشام: إنّ العقل مع العلم فقال: وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ اَلْعٰالِمُونَ. یا هشام: ثمّ ذمّ الّذین لا یعقلون فقال: وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا

ص :4٢

تا هنگامی که به توانایی کامل برسید و سپس پیر شوید و بعضی از شما پیش از پیری بمیرد تا به سرآمدی نامبرده برسید، و باشد که خرد را به کار بندید.) [سورۀ غافر (4٠) :6٧]همانا در گردش شب و روز و رزقی که خدا از آسمان فرومی فرستد تا بوسیلۀ آن زمین را پس از مرگش زنده گرداند و در حرکت بادها [و در تسخیر شدن ابرها بین آسمان و زمین] نشانه هایی است برای مردمی که خرد را به کار می بندند. [) جاثیه (45) : آیۀ 5]و باز فرمود: (زمین را پس از مردگی اش زنده می کند. ما نشانه ها [ی قدرت خود را]روشن کردیم؛ شاید خرد را به کار بندید.) [حدید (5٧) آیۀ ١٧]و نیز فرمود: (و باغ هایی از تاک ها و کشتزار و نخلستان هایی از یک ریشه و نه از یک ریشه، ولی میوه بعضی را بر برخی برتری داده ایم. در اینها نشانه هایی است برای آنانی که خرد را به کار می بندند.) [رعد (١٣) آیۀ 4]و فرمود: (و از نشانه هایش این است که برق را برای بیم و امید به شما می نمایاند و از آسمان، آبی فرود می آرد تا زمین را پس از مردگی اش زنده کند. در اینها نشانه هایی است برای مردمی که خرد را به کار می بندند.) [روم (٣٠) : آیۀ ٢4]و فرمود: (بگو: بیایید آنچه پروردگارتان برایتان حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را با او شریک نگیرید و با پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید که ما شما و آنها را روزی می دهیم و پیرامون کارهای زشت، چه آشکار و چه نهانش، نگردید و جانی را که خداوند [کشتن آن را]حرام کرده نکشید مگر به حقّ. اینهاست که شما را به آن سفارش کرده است؛ شاید خرد را به کار بندید.) [انعام (6) : آیۀ ١5١]و باز فرمود: (آیا بعضی از بردگان شما در اموالی که به شما داده ایم، شریکتان می باشند تا در دارایی برابر باشید و از آنان بترسید همان طور که از یکدیگر می ترسید. این چنین آیات را برای مردمی که خرد را به کار می بندند، به تفصیل بیان می کنیم.) [روم (٣٠) : آیۀ ٢٨].

ای هشام! سپس خدا، خردمندان را اندرز داده و به آخرت تشویقشان کرده و فرموده است: (و زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و همانا سرای واپسین برای پرهیزکاران بهتر است. چرا نمی اندیشید؟) [انعام (6) : آیه ٣٢].

ای هشام! سپس خدا آنان را که درباره کیفرش نمی اندیشند، بیم داده و فرموده است: (سپس دیگران را سرنگون ساختیم*و شما صبح گاهان بر [ویرانۀ]آنها می گذرید *و شامگاهان نیز؛ پس چرا اندیشه نمی کنید.) [صافات (٣٧) : آیۀ ١٣6-١٣٨]و فرمود: (ما بر مردم این شهر به سزای نافرمانی و بدکاری که می کرده اند، عذابی از آسمان فروآریم*و از آن نشانه ای روشن به جا گذاشته ایم برای آنهایی که خرد را به کار می بندند.) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ ٣4 و ٣5].

ای هشام! خرد همراه دانش است که خدا فرمود: (این مثل ها را برای مردم، می زنیم و جز دانایان آنها را درنمی یابند) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ 4٣]

ای هشام! سپس کسانی را که اندیشه نمی کنند، نکوهش کرد و فرمود: (و چون

ص :4٣

مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ. لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ. و قال: وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ.

و قال: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَعْقِلُونَ.

و قال: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً. و قال: لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَهٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ، بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ.

و قال: وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. یا هشام: ثمّ ذمّ اللّه الکثره فقال: وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ و قال:

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ: قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ. و قال: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا، لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ، بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. یا هشام ثمّ مدح القلّه فقال: وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ. و قال: وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ. و قال: وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ. و قال: وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ. و قال: وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ. و قال: وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. و قال: و أکثر هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ. یا هشام ثمّ ذکر أولی الألباب بأحسن الذّکر و حلاّهم بأحسن الحلیه، فقال: یُؤْتِی اَلْحِکْمَهَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ. و قال: أَ فَمَنْ یَعْلَمُ

ص :44

به آن ها-مشرکان-گفته شود از آنچه خدا فروفرستاده، پیروی کنید، گویند: بلکه از آیینی که پدران خویش را بر آن یافتیم، پیروی می کنیم؛ و گرچه پدرانشان چیزی نمی فهمیدند و رهیافته نبودند.) [بقره (٢) : آیۀ ١٧٠]و باز فرمود: (داستان کافران چنان است که کسی به چیزی که جز صدایی و فریادی نمی شنود، بانگ زند. کرانند و گنگانند و کورانند؛ پس هیچ درنمی یابند.) [بقره (٢) : آیۀ ١٧١]و فرمود: (کسانی از آنها به تو گوش فرادارند، ولی مگر می توانی کران را بشنوانی گرچه خرد را به کار نمی بندند.) [یونس (١٠) : آیۀ 4٢]و فرمود: (یا مگر پنداری که بیشتر آنها می شنوند یا درمی یابند؟ ایشان جز مانند چارپایان نیستند، بلکه گمراه ترند.) [فرقان (٢5) : آیۀ 44]و فرمود: (همۀ آنها با شما کارزار نکنند مگر در آبادی های استوارشده یا از پس دیوارها. دلیری ایشان میان خودشان سخت است؛ آنان را با هم و به هم ساخته می پنداری ولی دل هایشان پراکنده است. این بدان سبب است که آنها مردمی بیخردند.) [حشر (5٩) : آیۀ ١4]و فرمود: (خود را از یاد می برید در حالی که کتاب آسمانی می خوانید. آیا اندیشه نمی کنید.) [بقره (٢) : آیۀ 44].

ای هشام! خدا اکثریت را نکوهش کرده و فرموده است: (و اگر از بیشتر مردم زمین فرمان بری تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد.) [انعام (6) : آیۀ ١١6]و باز فرمود:

(و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است، هرآینه گویند: خدا. بگو:

سپاس و ستایش از آن خداست، بلکه بیشترشان نمی دانند.) [لقمان (٣١) آیۀ ٢5]و نیز فرمود: (و اگر از آنان بپرسی چه کسی از آسمان باران فرستد که زمین را پس از مردنش به آن زنده کرد، هرآینه گویند: خدا. بگو: ستایش از آن خداست؛ ولی بیشترشان اندیشه نمی کنند.) [عنکبوت (٢٩) : آیۀ 6٣].

ای هشام سپس اقلیّت را ستود و فرمود: (و اندکی از بندگانم پیوسته سپاسگزارند.) [سبا (٣4) : آیۀ ١٣]و فرمود: (ایشان اندکند.) [ص (٣٨) :٢4]و باز فرمود: (و مردی باایمان از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می داشت، گفت: آیا مردی را می کشید که می گوید: پروردگارم خدای یکتاست؟) [غافر (4٠) آیۀ ٢٨]و نیز فرمود: (و هرکه ایمان آورد و جز اندکی به او [نوح]ایمان نیاوردند.) [هود (١١) : آیۀ 4٠]و باز فرمود: (ولی بیشترشان نمی دانند.) [انعام (6) : آیۀ ٣٧]و فرمود: (و بیشترشان نمی اندیشند.) [مائده (5) : آیۀ ١٠٣]و فرمود: (و بیشترشان درک نمی کنند.) [].

ای هشام! سپس خردمندان خرد را با نیکوترین یادآوری یاد کرده و ایشان را با نیکوترین آراستگی آراسته و فرموده است: (خدا حکمت را به هرکه خواهد دهد و به هر که حکمت دهند به راستی او را نیکی های بسیاری داده اند و جز خردمندان یاد نکنند و پند نگیرند.) [بقره (٢) : آیۀ ٢6٩]و فرمود: (و آنان که در دانش استوارند گویند که ما به قرآن گرویده ایم. همه از سوی پروردگار ماست و این را جز خردمندان یاد نکنند و پند نگیرند.) [آل عمران (٣) : آیۀ ٧]و نیز فرمود: (همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و آمدوشد شب و روز خردمندان را نشانه هایی است) [آل عمران (٣) : آیۀ ١٩٠]و باز

ص :45

أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال:

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَهَ وَ یَرْجُوا رَحْمَهَ رَبِّهِ، قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال: کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ. و قال:

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْهُدیٰ، وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ، و قال: وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ اَلذِّکْریٰ تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ. یا هشام إنّ اللّه تعالی یقول فی کتابه: إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ. یعنی: عقل: و قال: وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَهَ قال: الفهم و العقل. یا هشام إنّ لقمان قال لابنه:

تواضع للحقّ تکن أعقل النّاس و إنّ الکیّس لدی الحقّ یسیر، یا بنیّ إنّ الدّنیا بحر عمیق، قد غرق فیها عالم کثیر فلتکن سفینتک فیها تقوی اللّه، و حشوها الإیمان و شراعها التّوکّل و قیّمها العقل و دلیلها العلم و سکّانها الصّبر. یا هشام إنّ لکلّ شیء دلیلا و دلیل العقل التّفکّر، و دلیل التّفکّر الصّمت، و لکلّ شیء مطیّه و مطیّه العقل التّواضع و کفی بک جهلا أن ترکب ما نهیت عنه. یا هشام ما بعث اللّه أنبیاءه و رسله إلی عباده إلاّ لیعقلوا عن اللّه فأحسنهم استجابه أحسنهم معرفه، و أعلمهم بأمر اللّه أحسنهم عقلا، و أکملهم عقلا أرفعهم درجه فی الدّنیا و الآخره. یا هشام إنّ اللّه علی النّاس حجّتین: حجّه ظاهره و حجّه باطنه؛ فأمّا الظّاهره فالرّسل و الأنبیاء و الأئمّه علیهم السّلام، و أمّا الباطنه فالعقول. یا هشام إنّ العاقل الّذی لا یشغل الحلال شکره و لا یغلب الحرام صبره.

یا هشام من سلّط ثلاثا علی ثلاث فکأنّما أعان علی هدم عقله: من أظلم نور تفکّره بطول أمله و محا طرائف حکمته بفضول کلامه و أطفأ نور عبرته

بشهوات نفسه فکأنّما أعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله أفسد علیه

ص :46

فرمود: (آیا آنکه می داند آنچه از پروردگارت به تو فروفرستاده شده راست و درست است، همچون کسی است که نابیناست. تنها خردمندان پند می گیرند.) [رعد (١٣) : آیۀ ١٩]و نیز فرمود: (آیا [آن کافر ناسپاس بهتر است]یا کسی که در ساعات شب در حال سجده و ایستاده مشغول عبادت است و از سرای واپسین بیم دارد و به بخشایش پروردگارش امید می دارد؟ بگو: آیا کسانی که می دانند با آنان که نمی دانند، یکسانند؟ تنها خردمندان پند می پذیرند.) [زمر (٣٩) : آیۀ ٩]و فرموده است: (کتابی است فرخنده و بابرکت که آن را فروفرستادیم تا در آیاتش بیندیشند و تا خردمندان پند گیرند.) [ص (٣٨) : آیۀ ٢٩]و فرمود: (و هرآینه موسی را رهنمونی دادیم و به بنی اسرائیل کتاب [تورات]را به میراث دادیم*که خردمندان را رهنمون و یادکرد و پندی است.) [غافر (4٠) : آیۀ 5٣-54]و فرمود: (یادآوری کن و پند ده که یادآوری مؤمنان را سود دهد.) [ذاریات (5١) : آیۀ 55].

ای هشام! خدای والا در کتابش می فرماید: (همانا در این کتاب یادآوری است برای آنکه دلی دارد) [ق (5٠) : آیۀ ٣٧]؛ یعنی خرد دارد و فرمود: (همانا به لقمان حکمت دادیم.) [لقمان (٣١) : آیۀ ١٢]. فرمود: مقصود از حکمت، فهم و خرد است.

ای هشام! لقمان به پسرش گفت: در برابر حق سر فرود آر تا خردمندترین مردم باشی و به راستی زیرکی در برابر حق اندک ناچیز است. پسر دلبندم! هرآینه دنیا دریای ژرفی است که مردمانی بسیار در آن غرقه گشته اند و باید کشتی تو در آن دریا، پرهیزکاری خدا باشد و کشتی ای آکنده از ایمان و بادبانش توکّل و ناخدایش خرد و رهبرش دانش و لنگرش شکیبائی می باشد.

ای هشام! برای هرچیزی نشانه ای است و نشانۀ خرد، اندیشیدن و نشانۀ اندیشیدن، خاموشی است و برای هرچیزی راه برنده ای است و راه برندۀ خرد، فروتنی است و نادانی تو را همین بس باشد که بر کاری دست یازی که از آن بازداشته شده ای.

ای هشام! خدا پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش نفرستاد مگر برای آنکه خرد و شناخت را از خدا یابند. هرکه نیکوتر پذیرد، شناختش نیکو است و آنکه به فرمان خدا داناتر است، خردش نیکوتر است و آنکه خردش کامل تر است، جایگاهش در دنیا و آخرت فرازتر است.

ای هشام! همانا خداوند بر مردم دو حجّت دارد: حجّت آشکار و حجّت پنهان. حجّت آشکار، فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السّلام هستند و حجّت پنهان، خرد مردمان باشد.

ای هشام! خردمند کسی است که حلال، از سپاسگزاری اش بازندارد و حرام بر شکیبایی اش چیره نشود.

ای هشام! هرکه سه چیز را بر سه چیز چیره گرداند به ویرانی خردش یاری رسانده است: هرکه پرتو اندیشه اش را با درازی آرزویش تاریک کند و آنکه شگفتی های حکمتش را با سخن بیهوده اش نابود گرداند و فروغ پندگیری اش را با خواهش های نفسش خاموش نماید، گویا هوس خود را برای ویرانی خردش یاری رسانده است و هرکه خردش را ویران کند، دین و دنیایش را تباه کرده است.

ص :4٧

دینه و دنیاه. یا هشام کیف یزکو عند اللّه عملک و أنت قد شغلت قلبک عن أمر ربّک و أطعت هواک علی غلبه عقلک. یا هشام الصّبر علی الوحده علامه قوّه العقل، فمن عقل عن اللّه اعتزل أهل الدّنیا و الرّاغبین فیها و رغب فیما عند اللّه و کان اللّه أنسه فی الوحشه و صاحبه فی الوحده و غناه فی العیله و معزّه من غیر عشیره. یا هشام نصب الحقّ لطاعه اللّه و لا نجاه إلاّ بالطّاعه و الطّاعه بالعلم و العلم بالتّعلّم و التّعلّم بالعقل یعتقد و لا علم إلاّ من عالم ربّانیّ و معرفه العلم بالعقل. یا هشام قلیل العمل من العالم مقبول مضاعف و کثیر العمل من أهل الهوی و الجهل مردود. یا هشام إنّ العاقل رضی بالدّون من الدّنیا مع الحکمه و لم یرض بالدّون من الحکمه مع الدّنیا، فلذلک ربحت تجارتهم. یا هشام إنّ العقلاء ترکوا فضول الدّنیا فکیف الذّنوب و ترک الدّنیا من الفضل و ترک الذّنوب من الفرض. یا هشام إنّ العاقل نظر إلی الدّنیا و إلی أهلها فعلم أنّها لا تنال إلاّ بالمشقّه و نظر إلی الآخره فعلم أنّها لا تنال إلاّ بالمشقّه فطلب بالمشقّه أبقاهما. یا هشام إنّ العقلاء زهدوا فی الدّنیا و رغبوا فی الآخره، لأنّهم علموا أنّ الدّنیا طالبه مطلوبه، و الآخره طالبه و مطلوبه فمن طلب الآخره طلبته الدّنیا حتّی یستوفی منها رزقه و من طلب الدّنیا طلبته الآخره فیأتیه الموت فیفسد علیه دنیاه و آخرته. یا هشام من أراد الغنی بلا مال و راحه القلب من الحسد و السّلامه فی الدّین، فلیتضرّع إلی اللّه عزّ و جلّ فی مسألته بأن یکمّل عقله، فمن عقل قنع بما یکفیه و من قنع بما یکفیه استغنی و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنی أبدا. یا هشام إنّ اللّه حکی عن قوم صالحین: أنّهم قالوا: رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ. حین علموا أنّ القلوب تزیغ و تعود إلی عماها و رداها،

ص :4٨

ای هشام! چگونه کردارت نزد خدا پاک باشد در حالی که دلت را از فرمان پروردگارت بازداشتی و هوست را در چیرگی بر خردت پیروی کردی.

ای هشام! شکیبایی بر تنهایی، نشانۀ توانایی خرد است؛ پس هرکه از خدا خرد یابد، از اهل دنیا و دنیاخواهان کناره گیرد و آنچه را که نزد خداست خواهد و خداوند به گاه وحشت همدم او و به گاه تنهایی یارش و به گاه تهیدستی بی نیازی اش باشد و او را بدون خویشان و بستگان گرامی دارد.

ای هشام! برپاداری حق برای فرمان برداری از خداست و نجاتی نباشد جز به فرمان برداری از او و فرمان برداری با دانش فراهم آید و دانش با آموختن به دست آید و آموختن به خرد گره خورده و دانش جز از دانای وارستۀ خداشناس به دست نیاید و شناختن دانش با خرد فراهم آید.

ای هشام! کردار اندک از دانشمند، چند برابر پذیرفته شود و کردار بسیار از هواپرستان و نادانان پذیرفته نگردد.

ای هشام! خردمند به اندک دنیا که با حکمت همراه باشد خرسند است و به اندک حکمت که با دنیا [ی فراخ]همراه باشد خشنود نیست؛ پس بدین سبب تجارتشان سودآور شد.

ای هشام! همانا خردمندان فزونی دنیا را کنار نهادند تا چه رسد به گناهان. با اینکه ترک دنیا فضیلت و ترک گناهان، واجب است.

ای هشام! خردمند به دنیا و اهل آن نگریست و دانست که دنیا جز با رنج دست ندهد و به سرای واپسین نگریست و دانست که آن هم جز با رنج و سختی به دست نیاید؛ پس با رنج و سختی، جویای سرای پایاتر و استوارتر شد.

ای هشام! خردمندان از دنیا چشم پوشیدند و سرای واپسین را جوییدند؛ زیرا دانستند که دنیا، خواهان است و خواسته شده و آخرت هم، خواهان است و خواسته شده؛ پس آنکه در پی سرای واپسین باشد، دنیا او را بجوید تا اینکه روزی اش را به تمامی از او بستاند و هرکه در پی دنیا باشد، سرای واپسین او را جوید و مرگ او را دررسد و دنیا و آخرتش را به تباهی کشاند.

ای هشام! هرکه بی نیازی بی مال و آسوده دلی از حسد و سلامتی دین را خواهد، باید فروتنانه و عاجزانه از خدای عزّتمند و شکوهمند بخواهد که خردش را به کمال رساند که هرآن کس که خرد یابد او را بسنده است خرسند شود و آنکه به آنچه او را بسنده است خرسند شود، بی نیاز شود و هرکه به آنچه او را بسنده است خرسند نشود، هرگز بی نیازی نیابد.

ای هشام! همانا خداوند از مردمی شایسته حکایت کند که آنها گفتند: (پروردگارا، پس از آنکه ما را راه نمودی، دل هایمان را از راستی به کژی مگردان و ما را از نزد خویش رحمتی ارزانی دار که تو بسیار بخشاینده ای) [آل عمران (٣) : آیۀ ٨][این سخن را]آنگاه [گفتند]که دانستند دل ها از راستی به کژی روی گردانند و به کوری

ص :4٩

إنّه لم یخف اللّه من لم یعقل عن اللّه و من لم یعقل عن اللّه لم یعقد قلبه علی معرفه ثابته یبصرها و یجد حقیقتها فی قلبه و لا یکون أحد کذلک إلاّ من کان قوله لفعله مصدّقا و سرّه لعلانیته موافقا لأنّ اللّه تبارک اسمه لم یدلّ علی الباطن الخفیّ من العقل إلاّ بظاهر منه و ناطق عنه. یا هشام کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: ما عبد اللّه بشیء أفضل من العقل و ما تمّ عقل امرئ حتّی یکون فیه خصال شتّی: الکفر و الشّرّ منه مأمونان و الرّشد و الخیر منه مأمولان و فضل ماله مبذول و فضل قوله مکفوف و نصیبه من الدّنیا القوت، لا یشبع من العلم دهره، الذّلّ أحبّ إلیه مع اللّه من العزّ مع غیره و التّواضع أحبّ إلیه من الشّرف، یستکثر قلیل المعروف من غیره و یستقلّ کثیر المعروف من نفسه و یری النّاس کلّهم خیرا منه و أنّه شرّهم فی نفسه و هو تمام الأمر. یا هشام إنّ العاقل لا یکذب و إن کان فیه هواه. یا هشام لا دین لمن لا مروّه له و لا مروّه لمن لا عقل له و إنّ أعظم النّاس قدرا الّذی لا یری الدّنیا لنفسه خطرا أما إنّ أبدانکم لیس لها ثمن إلاّ الجنّه فلا تبیعوها بغیرها. یا هشام إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام کان یقول: إنّ من علامه العاقل أن یکون فیه ثلاث خصال: یجیب إذا سئل و ینطق إذا عجز القوم عن الکلام و یشیر بالرّأی الّذی یکون فیه صلاح أهله، فمن لم یکن فیه من هذه الخصال الثّلاث شیء فهو أحمق. إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال: لا یجلس فی صدر المجلس إلاّ رجل فیه هذه الخصال الثّلاث أو واحده منهنّ فمن لم یکن فیه شیء منهنّ فجلس فهو أحمق. و قال الحسن بن علیّ علیه السّلام إذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من أهلها قیل.

یا ابن رسول اللّه: و من أهلها قال: الّذین قصّ اللّه فی کتابه و ذکرهم، فقال:

إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ قال: هم أولو العقول و قال علیّ بن الحسین علیهما السّلام:

ص :5٠

و سرنگونی گرایند. همانا کسی که شناخت و خرد را از جانب خدا نیابد، از خدا نترسد و آنکه از جانب خدا خرد نیابد، دلش بر شناختی استوار گره نخورد که بدان بینا شود و حقیقتش را در دلش دریابد، و کسی به این جایگاه رسد که گفتار و کردارش یکی شود و نهان آن شخص با عیانش همسان باشد؛ زیرا خدا-نامش بلندمرتبه است-بر درون ناپیدای خرد نشانه ای ننهاد جز ظاهری که بازگوکنندۀ درون باشد.

ای هشام! امیر مؤمنان علیه السّلام می فرمود: خدا را با چیزی برتر از خرد نپرستند و تا چند ویژگی در انسان نباشد، خردش به کمال نرسد: مردم از کفر بدی اش در امان مانند و به راه یافتگی و نیکی اش امید بندند. فزونی دارایی اش [به دیگران] بخشیده شده و فزونی گفتارش بازداشته شده است. نصیبش از دنیا به اندازه خوراک روزانه اش باشد. در همۀ زندگی اش از دانش سیری نیابد. خواری با خدا در نزدش از ارجمندی با غیر خدا دوست داشتنی تر است و فروتنی در نزدش از سرشناس بودن دوست داشتنی تر است. نیکی اندک دیگران را بسیار و نیکی بسیار خود را اندک شمارد. همه مردم را از خود بهتر داند و خود را، در دل، از همه بدتر شمارد و این تمام مطلب است.

ای هشام! خردمند دروغ نگوید، هرچند خواسته اش در دروغگویی نهفته باشد.

ای هشام! هرکه را جوانمردی نباشد، دین ندارد و هرکه را خرد نباشد، مردانگی ندارد. بلندپایه ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود باارزش نشمارد. همانا برای پیکرهایتان، بهایی جز بهشت نباشد، پس آن را به غیر بهشت نفروشید.

ای هشام! امیر مؤمنان علیه السّلام همواره می فرمود: از نشانه های خردمند این است که در او سه خصلت باشد: چون از او پرسند، پاسخ دهد؛ و وقتی مردم از سخن درمانند، او سخن گوید؛ رأیی ابراز کند که به صلاح همگنانش باشد. پس هرکه در او هیچ یک از این سه خصلت نباشد، نابخرد است. امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:

کسی بر فراز مجلس ننشیند مگر مردی که یکی از این سه خصلت یا یکی از آنها را دارا باشد و آنکه هیچ ندارد و برفراز مجلس نشیند، نابخرد است.

حسن بن علی علیهما السّلام فرمود: چون در پی [برآوردن]نیازهای خویش بودید آنها را از اهلش بخواهید. عرض شد: ای پسر پیامبر خدا، اهلش کیست؟ فرمود:

آنان که خدا در کتابش از آنان سخن گفته و یاد نموده و فرموده است: (تنها صاحبان خرد یادآور شوند و پند گیرند.) [زمر (٣٩) : آیۀ ٩]و آنها خردمندانند.

ص :5١

مجالسه الصّالحین داعیه إلی الصّلاح و آداب العلماء زیاده فی العقل و طاعه ولاه العدل تمام العزّ و استثمار المال تمام المروءه و إرشاد المستشیر قضاء لحقّ النّعمه و کفّ الأذی من کمال العقل و فیه راحه البدن عاجلا و آجلا. یا هشام إنّ العاقل لا یحدّث من یخاف تکذیبه و لا یسأل من یخاف منعه و لا یعد ما لا یقدر علیه و لا یرجو ما یعنّف برجائه و لا یقدم علی ما یخاف فوته بالعجز عنه.

[١٣]١٣-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد رفعه قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: العقل غطاء ستیر و الفضل جمال ظاهر فاستر خلل خلقک بفضلک و قاتل هواک بعقلک، تسلم لک المودّه و تظهر لک المحبّه.

[١4]١4-عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن حدید، عن سماعه بن مهران قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و عنده جماعه من موالیه فجری ذکر العقل و الجهل فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا قال سماعه: فقلت: جعلت فداک لا نعرف إلاّ ما عرّفتنا، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق العقل و هو أوّل خلق من الرّوحانیّین عن یمین العرش من نوره فقال له أدبر فأدبر، ثمّ قال له أقبل فأقبل، فقال اللّه تبارک و تعالی: خلقتک خلقا عظیما و کرّمتک علی جمیع خلقی، قال: ثمّ خلق الجهل من البحر الأجاج ظلمانیّا فقال له: أدبر فأدبر: ثمّ قال له: أقبل فلم یقبل فقال له: استکبرت فلعنه:

ثمّ جعل للعقل خمسه و سبعین جندا فلمّا رأی الجهل ما أکرم اللّه به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوه فقال الجهل: یا ربّ؟ هذا خلق مثلی خلقته و کرّمته و قوّیته و أنا ضدّه و لا قوّه لی به فأعطنی من الجند مثل ما أعطیته فقال:

ص :5٢

امام سجاد علیه السّلام فرمود: از همنشینی با نیکان صلاح انگیزد و آداب دانشمندان بر خرد افزاید و فرمان بری از زمامداران دادگستر، کمال ارجمندی و بهره برداری از دارایی کمال جوانمردی و راهنمایی مشورت جو، به جای آوردن حقّ نعمت و خودداری از آزار [دیگران]نشانۀ کمال خرد باشد و آسایش تن در سرای زودگذر دنیا و سرای واپسین مایۀ آسایش تن است.

ای هشام! همانا خردمند به کسی که بترسد دروغ گویش شمارد، خبر ندهد و از آنکه بیم دارد دریغش دارد، چیزی نخواهد و به آنچه در توان ندارد، وعده ندهد و به آنچه که در امیدواری به آن، مورد سرزنشی سخت قرار گیرد امید نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، دست نزند.

[١٣]١٣-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خرد، پرده ای نهان دارنده و فضیلت، چهره ای نمایان است؛ پس نقص و کاستی تن خویش را با فضیلتت نهان دار و هوس خویش را با خردت بکش تا دوستی مردم با تو، سالم ماند و مهرورزی آنان بر تو آشکار شود.

[١4]١4-سماعۀ مهران گوید: نزد امام صادق علیه السّلام بودم و گروهی از دوستانش نیز در حضورش بودند که سخن از خرد و نادانی به میان آمد، حضرت علیه السّلام فرمود:

خرد را با لشکرش و نادانی را با لشکرش بشناسید تا از هدایت یافتگان باشد.

[سماعه گوید:]عرض کردم: قربانت گردم! جز آنچه به ما یاد داده اید، چیزی نمی دانیم. امام علیه السّلام فرمود: همانا خدای بزرگ و والا خرد را آفرید و آن نخستین آفریده از روحانیّین است که خدا آن را از سمت راست عرش از نور خویش بیافرید، پس به او فرمود: برگرد پس برگشت، سپس فرمود: پیش آی، پس پیش رو آمد. خدای پرخیر و والا فرمود: تو را مخلوقی بزرگ آفریدم و بر تمام آفریدگانم تو را ارجمند داشتم. سپس نادانی را از دریایی تلخ و تیره آفرید و به او فرمود: برگرد، پس برگشت و سپس فرمود: پیش آی، پس پیش نیامد. فرمود: خویش را بزرگ داشتی. آن گاه او را لعنت نمود و سپس برای خرد، هفتاد و پنج لشکر قرار داد. پس چون نادانی دید که خدا چگونه بر خرد ارج می نهد و چه به او بخشیده است، دشمنی او را به دل گرفت و عرض کرد: پروردگارا، او آفریده ای همانند من است. او را آفریدی و ارج نهادی و توانایش ساختی؛ من ضدّ اویم و توان و نیرویی ندارم، پس همانند لشکری که به او ارزانی داشته ای به من نیز ارزانی نما.

ص :5٣

نعم فإن عصیت بعد ذلک أخرجتک و جندک من رحمتی قال: قد رضیت فأعطاه خمسه و سبعین جندا فکان ممّا أعطی العقل من الخمسه و السّبعین الجند الخیر و هو وزیر العقل و جعل ضدّه الشّرّ و هو وزیر الجهل و الإیمان و ضدّه الکفر و التّصدیق و ضدّه الجحود و الرّجاء و ضدّه القنوط و العدل و ضدّه الجور و الرّضا و ضدّه السّخط و الشّکر و ضدّه الکفران و الطّمع و ضدّه الیأس و التّوکّل و ضدّه الحرص و الرّأفه و ضدّها القسوه و الرّحمه و ضدّها الغضب و العلم و ضدّه الجهل و الفهم و ضدّه الحمق و العفّه و ضدّها التّهتّک و الزّهد و ضدّه الرّغبه و الرّفق و ضدّه الخرق و الرّهبه و ضدّه الجرأه و التّواضع و ضدّه الکبر و التّؤده و ضدّها التّسرّع و الحلم و ضدّها السّفه و الصّمت و ضدّه الهذر و الاستسلام و ضدّه الاستکبار و التّسلیم و ضدّه الشّکّ و الصّبر و ضدّه الجزع و الصّفح و ضدّه الانتقام و الغنی و ضدّه الفقر و التّذکّر و ضدّه السّهو و الحفظ و ضدّه النّسیان و التّعطّف و ضدّه القطیعه و القنوع و ضدّه الحرص و المؤاساه و ضدّها المنع و المودّه و ضدّها العداوه و الوفاء و ضدّه الغدر و الطّاعه و ضدّها المعصیه و الخضوع و ضدّه التّطاول و السّلامه و ضدّها البلاء و الحبّ و ضدّه البغض و الصّدق و ضدّه الکذب و الحقّ و ضدّه الباطل و الأمانه و ضدّها الخیانه و الإخلاص و ضدّه الشّوب و الشّهامه و ضدّها البلاده [و الفهم و ضدّه الغباوه و المعرفه و ضدّها الإنکار]و المداراه و ضدّها المکاشفه و سلامه الغیب و ضدّها المماکره و الکتمان و ضدّه الإفشاء و الصّلاه و ضدّها الإضاعه و الصّوم و ضدّه الإفطار و الجهاد و ضدّه النّکول و الحجّ و ضدّه نبذ المیثاق و صون الحدیث و ضدّه النّمیمه و برّ الوالدین و ضدّه العقوق و الحقیقه و ضدّها الرّیاء و المعروف و ضدّه المنکر و السّتر

ص :54

پس خدای فرازمند فرمود: آری، می دهم؛ ولی اگر از این پس از فرمانم سر باز زنی، تو و لشکرت را از پیشگاه رحمتم بیرون رانم. عرض کرد: به راستی که پذیرفتم. پس خدا هفتاد و پنج لشکر به او داد پس آنچه را که خدا به خرد ارزانی فرمود هفتاد و پنج لشکر بود (و آنها) ؛١-نیکی و آن وزیر خرد است و ضدّ آن را بدی قرار داد که وزیر نادانی است؛٢-ایمان و ضدّ آن کفر؛٣-باورداری و ضدّ آن ناباوری حقّ؛4-امیدواری [به پاداش الهی]و ضدّ آن ناامیدی؛5-دادگری و ضدّ آن بیدادگری؛6-خشنودی [به قضای الهی]و ضدّ آن ناخشنودی [به قضای الهی]؛٧-سپاسداری و ضدّ آن ناسپاسی؛٨-چشم داشت [از رحمت خدا] و ضدّ آن، ناامیدی از رحمتش؛٩-توکّل (به خدا) و ضدّ آن آز؛١٠-نرم دلی و ضدّ آن سخت دلی؛١١-مهربانی و ضدّ آن کینه توزی؛١٢-دانش و ضدّ آن نادانی؛ ١٣-شعور و ضدّ آن کودنی؛١4-پاکدامنی و ضدّ آن پرده دری؛١5-پارسایی و ضدّ آن دنیاپرستی؛١6-نرم رفتاری و ضدّ آن بدرفتاری؛١٧-بیم و ضدّ آن گستاخی؛ ١٨-فروتنی و ضدّ آن بزرگی؛١٩-آرامی و ضدّ آن شتاب زدگی؛٢٠-خردمندی و ضدّ آن بی خردی؛٢١-خاموشی و ضدّ آن پرگوییی؛٢٢-پذیرفتن حقّ و ضدّ آن گردن کشی؛٢٣-فرمانبری و ضدّ آن تردید کردن؛٢4-شکیبایی و ضدّ آن بی قراری؛ ٢5-چشم پوشی و ضدّ آن انتقام جویی؛٢6-بی نیازی و ضدّ آن نیازمندی؛٢٧-به یاد داشتن و ضدّ آن بی خبر بودن؛٢٨-در خاطر نگه داشتن و ضدّ آن فراموشی؛ ٢٩-مهرورزی و ضدّ آن کناره گیری؛٣٠-قناعت و ضدّ آن حرص و آز؛٣١-گشاده دستی و ضدّ آن مضایقه؛٣٢-دوستی و ضدّ آن دشمنی؛٣٣-پیمان داری و ضدّ آن پیمان شکنی؛ ٣4-فرمان بری و ضدّ آن نافرمانی؛٣5-فروتنی و ضدّ آن گردنفرازی؛٣6-سلامتی و ضدّ آن ناگواری؛٣٧-دوست داری و ضدّ آن دشمن داری؛٣٨-راست گویی و ضدّ آن دروغ گویی؛٣٩-حق (درستی) و ضدّ آن باطل (نادرستی) ؛4٠-امانت و ضدّ آن خیانت؛4١-پاکدلی و ضدّ آن ناپاکدلی؛4٢-شجاعت و پردلی و ضدّ آن گستاخی و بی شرمی؛ [زیرکی و ضدّ آن نفهمیدن؛ شناختن و ضدّ آن انکار کردن]4٣-مدارا و ضدّ آن تندی؛44-پاک درونی و ضدّ آن حیله گری به همدیگر؛45-رازداری و ضدّ آن افشاگری؛46-نمازگزاری و ضدّ آن تباه گری (نماز) ؛4٧-روزه داری و ضدّ آن روزه خوری؛4٨-جهادگری و ضدّ آن جهادگریزی؛4٩-حجّ گزاری و ضدّ آن پیمان حجّ شکستن؛5٠-نگاهداری [سخن مردم]و ضدّ آن سخن چینی؛ 5١-نیکی به پدر و مادر و ضدّ آن سرپیچی از آنها؛5٢-حقیقت ورزی و ضدّ آن ریاکاری؛5٣-پسند و ضدّ آن ناپسند؛54-خودپوشی و ضدّ آن خودآرایی؛

ص :55

و ضدّه التّبرّج و التّقیّه و ضدّها الإذاعه و الإنصاف و ضدّه الحمیّه و التّهیئه و ضدّها البغی و النّظافه و ضدّها القذر و الحیاء و ضدّها الجلع و القصد و ضدّه العدوان و الرّاحه و ضدّها التّعب و السّهوله و ضدّها الصّعوبه و البرکه و ضدّها المحق [و العافیه و ضدّها البلاء]و القوام و ضدّه المکاثره و الحکمه و ضدّها الهواء و الوقار و ضدّه الخفّه و السّعاده و ضدّها الشّقاوه و التّوبه و ضدّها الإصرار و الاستغفار و ضدّه الاغترار و المحافظه و ضدّها التّهاون و الدّعاء و ضدّه الاستنکاف و النّشاط و ضدّه الکسل و الفرح و ضدّه الحزن و الألفه و ضدّها الفرقه و السّخاء و ضدّه البخل. فلا تجتمع هذه الخصال کلّها من أجناد العقل إلاّ فی نبیّ أو وصیّ نبیّ أو مؤمن قد امتحن اللّه قلبه للإیمان و أمّا سائر ذلک من موالینا فإنّ أحدهم لا یخلو من أن یکون فیه بعض هذه الجنود حتّی یستکمل و ینقی من جنود الجهل فعند ذلک یکون فی الدّرجه العلیا مع الأنبیاء و الأوصیاء و إنّما یدرک ذلک بمعرفه العقل و جنوده و بمجانبه الجهل و جنوده وفّقنا اللّه و إیّاکم لطاعته و مرضاته.

[١5]١5-جماعه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما کلّم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم العباد بکنه عقله قطّ و قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: إنّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم.

[١6]١6-علیّ بن محمّد، عن سهل بن زیاد، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن جعفر، عن أبیه علیهما السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ قلوب الجهّال تستفزّها الأطماع و ترتهنها المنی و تستعلقها الخدائع.

ص :56

55-مخفی کاری و ضدّ آن آشکارنمایی؛56-انصاف ورزی و ضدّ آن تعصّب ورزی؛5٧-سازگاری و ضدّ آن تجاوزگری؛5٨-پاکیزگی و ضدّ آن آلودگی؛ 5٩-حیا و ضدّ آن بی حیایی؛6٠-میانه روی و ضدّ آن زیاده روی؛6١-آسودگی و ضدّ آن سختی؛6٢-آسان گیری و ضدّ آن سخت گیری؛6٣-برکت داشتن و ضدّ آن بی برکتی؛ [تندرستی و ضدّ آن گرفتاری؛]64-اعتدال و ضدّ آن فزون طلبی؛ 65-حکمت جویی و ضدّ آن هوسبازی؛66-متانت و ضدّ آن سبکی؛6٧-نیک بختی و ضدّ آن بدبختی؛6٨-توبه (بازگشت به خدا) و ضدّ آن پافشاری بر گناه؛ 6٩-آمرزش جویی و ضدّ آن فریفتگی [به نعمت ها و فراموشی گناهان خویش]؛ ٧٠-مراقبت و ضدّ آن سهل انگاری؛٧١-دعا کردن و ضدّ آن تکبّرورزی و سر باز زدن از دعا؛٧٢-خرّمی و شادابی و ضدّ آن تنبلی و کسالت؛٧٣-خوشحالی [از فرمانبری خدا]و ضدّ آن غمگینی [از فرمانبری خدا]؛٧4-الفت گیری [با نیکان] و ضدّ آن کناره گیری [از نیکان]؛٧5-بخشندگی و ضدّ آن تنگ نظری.

تمام این صفت ها که لشکریان خردند، جز در پیغمبر یا جانشین او یا مؤمنی که خدا دلش را با ایمان آزموده است، جمع نشود و اما دوستان دیگر ما برخی از اینها را دارند تا اینکه به تدریج لشکریان خرد در آنان کامل شود و از لشکریان جهل پاک گردند. پس در آن هنگام با پیغمبران و جانشینان در بلندترین مرتبه همراه شوند که این مقام تنها با شناختن خرد و لشکریانش و دوری از نادانی و لشکریانش به دست آید. خداوند ما و شما را به فرمانبری و خشنودی توفیق دهد.

[١5]١5-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ گاه رسول خدا از ژرفای خرد خود با مردم سخن نگفت، بلکه می فرمود: ما گروه پیغمبران دستور داریم که با مردم به اندازه عقل آنها  سخن گوییم.

[١6]١6-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همانا زیاده خواهی ها دل های نادانان را از جا برکند و آرزوها (ی نابجا) دل هایشان را در گرو می گذارد و نیرنگ ها به دامشان می اندازد.

ص :5٧

 

 

درباره مدیر Vlad

مدیر Vlad
ولاد {مدیر تولید محتوای مذهبی در رسانه زمین تخت پارسی} - عکاس ،گرافیست و تدوینگر - محقق ، مستندساز - مدرس رایانه و نرم افزار های adobe (در فضای مجازی)

همچنین بررسی کنید:

هفت گنبد آسمان

نورافکنی خورشید و ماه و پشت روی آنها

نورافکنی خورشید و ماه و پشت روی آنها : ماه و خورشید پشت و رو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − سیزده =

Translate »